مايکل سينگ، محقق مؤسسهی تحقیقات خاورنزدیک واشينگتن، سه روز پیش مقالهای منتشر کرده است با عنوان «انقلاب دوبارهی ايران: جنبش سبز چگونه تاریخ ایران را تکرار میکند» که مغز و خلاصهی آن این جمله است (که در متن آن آمده است): «جامعهی جهانی نباید نگران باشد که جنبش سبز رو به شکست است، بلکه این خيال باطل را نباید در سر بپروراند که موفقیت جنبش سبز ناگزیر منجر به صلح و دموکراسی در درازمدت خواهد شد».
خوب است کمی توضیح بیشتر بدهيم و بستر بحث و این نوع موضعگیری را روشنتر کنيم. مايکل سينگ دستيار ويژهی کاندولیزا رايس و کالین پاول در دولت بوش بوده است و همچنین دستيار، دانیل کورتزر، سفیر وقت آمریکا در تلآويو. تخصص او هم مسایل ایران و رابطهی اعراب و اسراييل است. چیز پنهانی در این نکته نیست که سينگ در دل دستگاه سیاسی و نظریهپرداز نئوکانها نشسته است و سخنان او به تعبیری دقیق بازتابدهندهی موضع نئوکانها و کمپين جنگطلبی است که در واشینگتن نشسته است.
اين موضع را به شکلی رقیقتر از سایر همکاران و کارکنان این مؤسسه بارها پيشتر شنيدهايم. قلب مسأله اين است: عدهای میکوشند اين نکته را جا بیندازند که اگر کسی ورودی همچون امثال سينگ (و در روایتِ رقیقتر و در لفافهاش همچون موضع مهدی خلجی) ننویسد، پیداست خطر جنگ را جدی نگرفته، رؤياانديشی میکند و این رویکردی معقول نيست. سينگ به ما صراحتاً میگوید که به جنبش سبز اميدی نيست. از نظر او، این جنبش نه تنها در درازمدت سهمی در استقرار صلح و دموکراسی نخواهد داشت، بلکه به دلیل مواضعاش ناگزیر در مسيری متفاوت حرکت میکند. البته اين موضع، موضع باطلی است. منشور حقوق بشر میرحسین موسوی به روشنی مغالطهها و بطلان این موضعگيری را نشان میدهد. همچنین کارنامهی يکسالهی او در صحنهی سياسی ایران دلالت بر نکتهای دقیقاً خلاف این را دارد.
مسأله اين است که میتوانیم (و بايد) خطر جنگ را جدی بگیریم، اما از این موضع به آن نگاه نکنیم. پرسش اين است که حالا که خطر جنگ جدی است، جنبش سبز چه میتواند بکند که هم خطر جنگ دفع شود، هم منافع ملی ایران تأمين شود و هم خاطر جهان آسوده باشد که تهدیدی برای امنیت جهانی به حساب نمیآييم. در یادداشت قبلی، نشان دادم که تحلیلگران سیاسی مختلف برداشتهای متفاوتی از جنبش سبز دارند. جنبش سبز، مهمترین اميد برای پا گرفتن يک دموکراسی درونزا و استقرار صلحی بادوام است که در آن هم منافع ملی ایران تأمين میشود، هم حقوق ملت ایران رعايت میشود و هم تعارض و منافاتی با صلح و امنيت جهانی ندارد.
اين يادداشت مختصر تکملهای است بر دو نقد پيشين من بر مهدی خلجی (۱ و ۲) و در امتداد يادداشت قبلی من دربارهی چشماندازهای جنبش سبز است. فکر میکنم جنبش سبز و مشخصاً میرحسین موسوی بسيار پيش از این هم دربارهی سياست خارجی موضع داشته است اما در ماههای اخير این موضع با شفافیت بيشتری طرح شده است و مرزکشی آشکار خود را با کمپينهای جنگطلب که جنگ را امری ناگزیر يا دستکم بسیار محتمل قلمداد میکنند و از آن رهگذر تنها يک پيشنهاد را به عنوان يگانه راهحل ممکن در پرهیز از جنگ معرفی میکنند، نشان داده است.
مایکل سينگ به صراحت هر چه تمامتر گفته است که جنبش سبز و نوع رهبری میرحسین موسوی با خواستهی تحلیلگران مؤسسهی واشينگتن تعارض مستقیم دارد. البته مایکل سينگ وقتی از «جامعهی جهانی» سخن میگويد، کاری نمیکند جز تحمیل قرائتی نئوکانی بر مصلحت و خواستههای کشورهای جهان. از نظر او، صلح و دموکراسی هم تعریفی دارد که با تعریف ما از دموکراسی منافات دارد. به همان اندازه که ادبيات و عمل سیاسی احمدینژاد و حامياناش تهديدی برای ایران و جهان به شمار میرود، موضعگیری ايدئولوژيک نئوکانها (که شفافترین تبلورش را در موضعگیری این مؤسسه و تحلیلگراناش میتوان ديد) برای امنيت ایران و جهان خطرناکاند. اين چشمبندی و نعل وارونه زدن که موسوی و جنبش سبز را درست در موضع مقابل بنشانند، حرکت معنیداری است. مقالهی مایکل سينگ، مدعای مرا در نقدهایی که پيش از این علیه اين جريان جنگطلب و ايدئولوژیانديش نوشته بودم، تأيید و تقويت میکند و شاهدی است قوی بر استوار بودن آن نقد.
جملهی پايانی مايکل سینگ اين است: «در واقع، آمریکا و متحداناش باید نه تنها در نظر داشته باشند که بهترین راه پشتیبانی از آرمانهای دموکراتیک ایرانیان چیست، بلکه همچنین آمادهی احتمال واقعی بیثباتی در ایران در صورت موفقيت اپوزیسيون باشند». مضمون و مدلول این جملات روشن است. با میرحسین موسوی باید با احتیاط برخورد کرد. تعریف او هم از آرمانهای دموکراتیک ایرانیان، تعریفی است که پيشتر توضیح میدهد: این آرمانها باید با خواستههای جامعهی جهانی همسو باشد و گرنه جای نگرانی هست. اين خواستهها کجا میتوانند همسو نباشند؟ جایی که سبزها هم معتقد باشند «انرژی هستهای حق مسلم ماست». اين مغالطه که حق مسلم دانستن انرژی هستهای اسباب نگرانی است، البته برخاسته از روحيهی سلطهجویی آمريکایی است که نئوکانها عينيت آن هستند (ناگفته پیداست که بر اساس معاهدهی عدم تکثیر سلاحهای هستهای، آژانس موظف به کمک کردن به کشور امضاکنندهی قرارداد است تا به انرژی هستهای صلحآمیز دسترسی پيدا کند و این «حق» همان چیزی است که در چند سال گذشته هم آژانس و هم همین دولت آمریکا بر آن تأکید کرده است).
ما هم نگران جنگ هستيم، اما لزومی ندارد برای اینکه رؤياپرداز خوانده نشويم يا بیمسؤولیت قلمداد نشويم، حتماً همان موضعی را بگیریم که بر حسب منافع ملی آمريکا (آن هم با قرائت نئوکانیاش) و در چهارچوب فهم آنها از دموکراسی اتخاذ شده باشد.
نظرها (7)
انصافی! احتمالاً من مخاطبِ پاسخت بودم، نه فیضی خواه. حرف آخر این که براستی
خنده داره و بیش از اون دردناکه که یکیمون درگیرِ بحثِ پیرامون پیامدهای ممکنِ اتمی شدنِ ایرا در منطقه شده (خودم) یکی دیگه درگیر بحث اخلاقی یا نااخلاقی بودنِ فشار بر ایران یا در مقابلش تسلیمِ ایران در برابرِ فشارِ غربه، یکی دیگه مون دوست داره به جهان نشان بده که ایران اصلاً بمبِ اتم هم داشته باشه خطری برای صلح نیست و .... در حالی اگه فقط متمرکز می شدیم بر اینکه غنی سازی مون مثل هر پروژه ی موجهِ دیگه ای فقط توجیهِ اقتصادی داشته باشه، خیلی راحت تر بدونِ وارد شدن به مبحث استراتژی و اخلاق و ... خطر ویرانی رو از سرِ کشورمون برداشته بودیم.
رضا | چهارشنبه، ۱۳ مرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۲۵
پاسخ به فیضی خواه:
اول از اشاره به پی درپی بودن آزمایش هند و پاکستان ممنونم.
دوم در پاگراف آخر به گمانم مصادره به مطلوب کرده اید. بنده می خواستم نشان دهم ترس و نگرانی آمریکایی ها که دنیا را از فناوری هسته ای ایران می ترسانند ریاکارانه و دروغین است وگرنه با خود بمب در جاهای دیگر کنار آمده اند. اینکه هدف جمهوری اسلامی ایران رسیدن به بمب یا توانایی تولید آن برای استفاده است نیازمند دلیل است.
سوم ببینید چرا آمریکا می تواند نقشه بکشد در صورت ایجاد مشکل داخلی در پاکستان بمب را ولو بدون هماهنگی با آن کشور خارج کند ولی نمی تواند چنین سناریویی بری ایران بچیند یا بمباران همه مراکز هسته ای ایران را به زمانی که چنین اتفاقی برای ایران می افتد موکول کند؟ چون نمی خواهد. اگر دنبال راه حل باشی پیدایش می کنی.
چهارم رقابت ایران و اعراب واقعی است ولی نرمال نیست. حکومتهای غیرمردمی و وابسته به آمریکا در کشورهای عربی باعث ضعف کشورهایشان شده اند. از طرفی قدرت و چالش این حکومتها با ایران هم به علت پشتیبانی آمریکا است. پس اینکه سرنوشت این رقابت په باشد و تا کجاها پیش برود بیش از ایران و اعراب به ایران و آمریکا وابسته است. بی جهت نیست که اعراب فقط این اواخر که غرب نیاز می دید ایران به جای غنی سازی به نیروگاه اکتفا کند اجازه داشتن چنین تاسیساتی را یافتند. اگر مساله خواست آنها بود با وجود قدرت مالی بالا و سابقه 30 ساله رقیبشان در تلاش برای تاسیس نیروگاه اتمی انگیزه کمی نداشتند ولی چه در نیروگاه و گه غنی سازی و چه بمب مهم اجازه آمریکا و غرب به اعراب است و نه انگیزه آنها. همین الان هم ایران با وجود برتری توان نظامی متعارف هیچ رفتار خشنی نه با عربستان حتی با امثال امارات ندارد و حمایت آمریکا از این کشورها عامل اصلی این توازن غیرطبیعی بین ایران و آنهاست. باز هم اگر آمریکا دنبال حل مساله باشد چاره کار حمایت از عربستان در برابر احتمال حمله اتمی ایران است تا عربستان مثل ژاپن با وجود تهدید نیاز به ساخت بمب نداشته باشد.
پنجم می فرمایید آمریکا نگران این است که با سناریوی شما بمب هسته ای عربستان به دست اقاعده بیفتد ولی دوست عزیز همین الان عربستان از پیشرفته ترین تسلیحات نظامی کلاسیک بهره مند است که ایران سالهاست تحریم آنها را تحمل می کند (مشهورترینش هواپیما) یعنی آمریکا نمی ترسد این تجهیزات دست القاعده باشد در حالی که از دستیابی ایران به آنها می ترسد.
ششم بمب اتمی نه برای ایران مفید است و نه برای آمریکا ترسناک. یکی دو بمب ایران نه جوابگوی 200 یا سیصد بمب اسرائیل است و نه جوابگوی چند هزار بمب آمریکا. راستی امروز غنی سازی توان تولید بمب محسوب می شود پس سالها مخالفت عملی غرب با ساخت نیروگاه اتمی را چگونه توجیه می شود کرد؟ من درک می کنم تحلیل گر آمریکایی چرا باید ایران را ترسناک جلوه دهد و هرچه بیشتر فکر می کنم بیشتر قانع می شوم که این ترس و نگرانی یک ژست لازم برای تضعیف یا حمله به ایران است. و به عنوان یک ایرانی دوست دارم دنیا بداند ایران حتی با بمب اتمی هم ترسناک نیست چه برسد به اتمال توانایی تولید آن.
انصافی | دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹، ۱۴:۳۹
قطعا نظر آقاي خلجي صرفا تحليل منطقي مواضع دو طرف بوده نه خواست قلبي. چرا كه كسي كه به بهانه تغيير حكومت مايل به حمله نظامي به كشور باشد، با وام گرفتن از تعابير شما بي هيچ ترديدي خود "روياپردازترين" و "بي مسوليت ترين" تحليل گر سياسي است.
"رويا پرداز" است چون به قدر كفايت به پديده قدرت و منافع كه همچنان منطق سياست در عرصه بين الملل است، شناخت ندارد. آمريكا و ساير كشورهاي غربي از فرداي چنين اتفاقي، كه اميدوارم هيچگاه رخ ندهد، آنچه برايشان اولويت خواهد داشت منافع ملي شان است، نه برقراري يك حكومت مبتني بر دموكراسي و آزادي.آنها بارها نشان داده اند كه هيچگاه اولي را فداي دومي نمي كنند،حتي در كشور خودشان، چه رسد به ديگران! و در اين زمينه فرقي هم نمي كند كه نئوكان باشند يا نباشند.
"بي مسئوليت" است براي اينكه از پيش نقش خود را در صورت بروز اين فاجعه منتفي كرده است.
-----------
همهی اینها که گفتيد درست است با یک تفاوت: نویسنده فقط تحلیل منطقی مواضع دو طرف نمیکند بلکه به روشنی پیشنهاد میکند. يادداشت اول و دوم و سوم را باید با هم خواند و لوازم منطقیاش را مشاهده کرد. روی سخن نويسنده با جنبش سبز است و با تمام این مقدمات و صغرا و کبراها، به جنبش سبز پيشنهاد میدهد که از نظر او بهترین راه دفع خطر جنگ اين است که جنبش سبز با آمریکا مذاکره کند (يا به حاکميت برای مذاکره به آمریکا فشار بیاورد). و از سوی دیگر مسؤولیت بروز جنگ را هم به گردن جنبش سبز هم میاندازد (همه مسؤولیم و اين شامل آنها هم میشود). بعد دایرهی رهبران سبز را هم گسترش میدهد و اشارهی نامعلومی میکند به کسانی که نمیدانيم چه افرادی هستند. خلاصه اينکه باید صورتبندی دقیقی از همهی مدعیات و گزارههای متن خلجی ارايه کرد و سپس آن را تحلیل کرد.
د. م.
فيضي خواه | یکشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۹، ۱۴:۳۷
در پاسخ به انصافی:
شما حتماً سابقهیِ اتمی شدنِ پاکستان رو میدونید. هند و پاکستان دعوایِ تاریخی داشته اند که اونها رو به رقابتِ نظامی وادار میکرده. هر دو کشور برنامهیِ اتمیِ نظامی به موازاتِ هم داشتند. هندوستان که بمبِ اتمیاش رو آزمایش کرد، پشت بندش پاکستان بمباش رو آزمایش کرد. نه امریکا و نه اسرائیل و نه هیچ کشورِ غربی و شرقیِ دیگه از اینکه بر تعدادِ کشورهایِ اتمی افزوده شده بود، خرسند نبود. حتماً به یاد میارید که کنگرهیِ امریکا خواهان وضعِ تنبیههایی برایِ این دو بود، ولی بعدش که 11 سپتامبر پیش اومد و همکاریِ پاکستان برای حمله به افغانستان ضروری شد برای امریکا، امریکاییها اتمی شدنِ هند و پاکستان رو به عنوانِ یک واقعیت پذیرفتند و با اون خودشون رو سازگار کردند. به یاد هم دارید که چند سال پیش که اسلامگرایانِ معارض تا نزدیکیِ اسلام آباد رسیده بودند، طرحی منتشر شده بود مبنی براین که امریکا سلاحهایِ اتمیِ پاکستان رو در شرایطِ بحرانی از خاکِ پاکستان به خارج منتقل کنه که اون سلاحها به دستِ طالبانِ پاکستان نیفته. میخوام بگم که اتمی شدنِ پاکستان واقعیتِ ناخوشایندی بوده است که امریکا مجبور به پذیرشاش شد ولی همچنان دغدغهیِ امریکا هست که اون سلاحها به دستِ بنیادگراهایِ اسلامی نیفته، حتماً همین الان امریکا برنامهای برایِ این داره که در شرایطِ بحرانی سیاسی در پاکستان سلاحهایِ اتمیِ این کشور به خارج منتقل بشه، چه در قالبِ توافق با ارتشِ پاکستان چه بدونِ چنان توافقی.
حالا جوابِ سئوالِ "چرا غرب پاکستانی که گندم ممنوعه سلاح اتمی و آزمایش آن را خورده می تواند تحمل کند اما ایران را نه":
با همهیِ خطری که دستیابیِِ پاکستان به بمبِ اتم برای امریکا و اسرائیل میتونه داشته باشه، خطرش به خطرِ دستیابیِ ایران به بمبِ اتم نمیرسه. برای چه؟ برای اینکه دستیابیِ پاکستان به بمبِ اتم عربستانِ سعودی رو مجبور نمیکنه تا اون هم در رقابت با پاکستان به بمبِ اتم دست پیدا بکنه، برایِ اینکه عربستان و پاکستان دشمنیِ اصولیای با هم ندارند، به عنوانِ دو کشورِ اسلامیِ سنی مذهب متحدِ هم هم بوده اند، ولی دستیابیِ ایران به بمبِ اتم؛ ایرانی که به طورِ تاریخی معارضه و رقابت داره با اعراب، اون هم تازه ایرانِ مدرنی که بدبختانه دولت-ملتاش از زمانِ رضا شاه بر پایهیِ یه جور ناسونالیسمِ باستانی و عربستیز استوار بوده، به اینجا ختم نخواهد شد که ایران اتمی باشد و همسایههایِ عرباش دست رویِ دست بگذارند و هژمونیِ اتمیِ ایران رو بپذیرند. بازی به اینجا ختم نمیشه؛ در صورتِ اتمی شدنِ ایران عربستانِ سعودی خیلی ساده سه چهار تا بمبِ اتمِ حاضر و آماده از پاکستان خریداری خواهد کرد تا موازنهیِ قوا به حالتِ قبل از اتمی شدنِ ایران برگرده. و این یعنی اینکه عربستانی که همیشه در معرضِ خطرِ سقوط توسطِ وهابیونِ موافق با بنِ لادن هست اتمی شده و این یعنی همهیِ دنیا در خطرِ تروریسمِ هستهای خواهد بود. برایِ این هست که تحلیلگرِ امریکایی میگه حمله به ایران به رغمِ همهیِ هزینههایِ گزافی که داره، کمهزینهتره از اتمی شدن کلِ خاورمیانه هست که خود پیامدِ ناگزیرِ اتمی شدنِ ایرانه. این چیزیه که من میفهمم وقتی خودم رو در جایگاهِ تحلیلگرِ غربی میذارم.
وقتی خودم رو در جایگاهِ یک تحلیلگرِ ایرانی میذارم باز می بینم که چنان وضعیتی به سودِ ایران هم نخواهد بود. اون موازنهیِ اتمیِ جدید بینِ ایران و اعراب تمامِ ابرقدرتیِ طبیعیِ ایران رو در منطقهیِ خاورمیانه از بین میبره. ارتشِ ایران یک جمعیتِ هفتاد میلیونی پشت خودش داره، در یک رویاروییِ کلاسیکِ نظامی ارتشِ ایران برتری داره به ارتشهایِ کشورهای عربِ خلیجِ فارس. اما وقتی ایران بمبِ اتم داشت و عربستانی که پیمانِ دفاعِ مشترک داره با همهیِ کشورهایِ فسقلیِ عرب، اون وقت قدرتِ ایران و قطر هم همتراز خواهد بود. اون وقت بستنِ تنگهیِ هرمز هم از دایرهیِ تهدیداتِ ممکنِ ایران خارج میشه، برای اینکه عربستان بمبِ اتم داره، و اگه ایران بخواد تهدید به بستنِ تنگهیِ هرمز بکنه با تهدیدِ اتمیِ عربستان مواجه میشه، اون وقت دعوایِ ایران و امارات سرِ جزایرِ سهگانه هم واردِ فاز جدید میشه که ایرانِ دستِ بالا رو نداره. خلاصه جدا از اینکه افزودن بر ابزارِ ویرانگری توسطِ حکومتِ ایران بر رفاه فرد فردِ ایرانی نخواهد افزود، کلِ مزیت هایِ سوقالجیشیِ کشورِ ایران به واسطهیِ جمعیت و جغرافیاش رو هم از بین میبره.
"علت عدم اعتماد آمریکایی ها به یک حرکت آزادیخواه ولی مستقل داخلی" هم همون طور که در نظرِ قبلی گفتم اینه که توانِ غنیسازی گر چه به معنایِ داشتنِ بمبِ اتم نیست اما به معنی تواناییِ داشتنِ بمبِ اتم هست. چه قدرت سیاسیِ ایران در دستانِ یک نظامِ دیکتاتوری باشه، و چه در دستانِ نمایندگانِ "یک حرکتِ آزادیخواه ولی مستقلِ داخلی" این ملازمهیِ بینِ توانِ غنیسازی و توانِ بمبِ اتم داشتن تغییری نمیکنه. غرب می خواهد از اتمی شدنِ ایران جلوگیری کنه، که از اتمی شدنِ خاور میانه جلوگیری کنه، که از تهدیدِ تروریسمِ اتمی بنیادگراهایِ اسلامی جلوگیری کنه. رقابتی که به طورِ تاریخی میانِ ایران و اعراب در خاورمیانه وجود داشته و داره و خواهد داشت، چه قدرت دستِ جمهوریِ اسلامی باشه و چه در دستِ جمهوریِ ایرانی، ممکن است دو سال دیگه یا بیست سالِ دیگه، به اتمی شدنِ ایران منجر بشه اگه که ایران توان اون رو (بخوان توان غنیسازی) داشته باشه، و بعد اتمی شدن اعراب هم پش بندش خواهد آمد. و وقتی رهبرانِ "حرکتِ آزادیخواهِ مستقلِ داخلی" تاکیدشون بر حقِ "غنیسازی" ایران کمتر از حکومتِ دیکتاتوریِ کنونی نیست، باید هم غرب حمایتی از چنان حرکتی نکنه.
به نظرِ من ترس امریکا از اتمی شدنِ اعراب هست تا از اتمی شدنِ ایرانِ مستقل و آزاد. منتها اتمی شدنِ ایران ناگزیر اتمی شدنِ اعراب رو به دنبال خواهد داشت.
رضا | جمعه، ۸ مرداد ۱۳۸۹، ۲۱:۵۱
در پاسخ به رضا:
نکته این هست که چرا غرب پاکستانی که گندم ممنوعه سلاح اتمی و آزمایش آن را خورده می تواند تحمل کند اما ایران را نه.
کدام یک غیرقابل اعنمادترند جمهوری اسلامی و سپاه و احمدی نژاد یا پاکستانی که احزاب اسلام گرایی مانند جماعت اسلامی در آن بسیار با نفوذند و پای ثابت انتخابات آنجا هستند حتی گاها از طالبان داخلی خودشان حمایت می کنند. طالبان پاکستان رسما به کشتن سربازان آمریکایی در افغانستان کمک می کنند. بسیاری از افراد القاعده زمانی از عمر خود را در پاکستان یا در افغانستان زیر نظر طالبان مورد حمایت آن کشور گذرانده اند.
این پاکستان در همه عمرش کشوری بی ثبات تر از ایران زمان جمهوری اسلامی بوده و هست و امکان به قدرت رسیدن یک فکر شبیه القاعده (که یکبار ماشه را علیه آمریکا در خاک او چکانده و آمریکایی ها به ظاهر خود را دشمن آن می دانند) با صندوق رای یا کودتا در آن بیشتر است پس چرا آمریکا خیلی سریع و ملایم با آزمایش بمب چنین دولتی کنار می آید ولی چند سال است که به خاطر احتمال پیدا کردن توانایی ایجاد بمب اتم بر خلاف قوانین بین امللی برای ایران مشکل ایجاد می کند؟
من فکر می کنم خطر جمهوری اسلامی بمب اتم نیست خطرش در استقلال آن است. علت عدم اعتماد آمریکایی ها به یک حرکت آزادیخواه ولی مستقل داخلی هم این است که استقلال ایران باقی می ماند.
انصافی | جمعه، ۸ مرداد ۱۳۸۹، ۱۱:۲۹
اون وبلاگ مالِ قبل از کودتا 22 خرداد بود. از فردایِ کودتا من رهبریِ موسوی رو پذیرفتم برای اینکه کروبی یا موسوی دیگه مهم نبود.
بابت اشتباه تایپی نام تون در کامنت قبلی هم عذر می خوام.
--------
خواهش میکنم.
دست بر قضا شما نسخهای از اون جزوهی زیست مسلمانی جايی داريد؟ میتوانيد برای من ایمیلش کنيد؟
د. م.
رضا | پنجشنبه، ۷ مرداد ۱۳۸۹، ۱۸:۵۳
آقای مددپورِ گرامی!
شما تجاهل می فرمایید یا واقعاً نمی دونید که داشتنِ چرخه ی سوختِ هسته ای و تواناییِ غنی سازی در درجات پایین و متوسط اما قابلِ ارتقا به درجات بالاتر گر چه توانِ اتمیِ نظامی تلقی نمیشه، و گر چه بر اساس پیمان منعِ گسترشِ سلاح های اتمی داشتن اش حقِ اعضای پیمان هست، و گر چه کشورهایی در جهان هستند برخوردار از تکنولوژی غنی سازی که بمبِ اتم هم ندارند، مثلِ ژاپن، ولی (همان "ولی" ای که شما به آن غفلت می فرمایید) داشتنِ چرخه ی سوختِ اتمی به کشورِ دارنده ی اون اجازه میده که هر وقت اراده کنه مخفیانه غنی سازی رو تا درجات بالا انجام بده، اعلام خروج از پیمان بکنه، و بیست و چهار ساعتِ بعدش اولین بمبِ اتمش رو هم آزمایش کنه و واردِ جرگه ی کشورهای دارای توانِ اتمیِ نظامی بشه، مثلِ پاکستان؟؟؟ شما اینو نمی دونی؟ می دونی که قربون! این دغدغه ی غربه: توانِ غنی سازی توسطِ ایران. مردمی که فریب تبلیغاتِ اتمیِ حکومت رو خورده اند ممکنه باور کنند که غرب براستی دشمنِ بهره مندیِ ملت ایران از انرژی هسته ای است، ولی من و شما که می دونیم نیست و حاضر هم هست پیشرفته ترین رآکتورهایِ برق اتمی رو در اختیارِ ایران بگذاره. غرب مخالفِ غنی سازی ایران هست برای اینکه چه حکومتِ ایران یکدست در اختیارِ خامنه ای -سپاه باشه و چه در اختیارِ مجموعهای متشکل از خامنه ای-سپاه- موسوی/کروبی/خاتمی اگر توانِ غنی سازی در ایران وجود داشته باشه، هر آن امکان داره که حکومت منحرف بشود به سمتِ ساختِ بمبِ اتم. تازه بدبختی اینجاست که نمیشه مطمئن بود که اگه قدرت به طورِ یکدست هم به منتخبانِ دموکراتیکِ مردم بیفته، اگه توانِ غنیسازی وجود داشته باشه، چهار سالِ بعد، هشت سالِ بعد، شونزده سالِ بعد، ... در یک شرایطِ سیاسی اجتماعیِ خاص یک ملیگرایِ غرب ستیز و عرب ستیز (ملیگرا از نوعِ منفیاش) بر موجِ عوام فریبی به قدرت نرسه و اگه دستش برسه یکی دو ساله بمبِ اتم هم درست نکنه، واسه اینکه در منطقه ی پرآشوبی زندگی می کنیم. هوگو چاوزها و موگابه ها و هیتلر ها مگه منتخبانِ ملت هاشون نبودند؟
شما به من جواب بده اگه ایران توانِ غنی سازی اورانیوم رو به طورِ کامل داشته باشه، به نظرِ شما بیشتر احتمال داره که مسیرِ ژاپن و آلمان و کره جنوبی رو پیش بگیره، یا مسیرِ پاکستانِ همسایه رو؟؟
مادام که به طور مشخص سیاستِ اعلامیِ سرانِ جنبش سبز بر سرِ موضوعِ غنی سازی (نه موضوعِ انرژیِ هسته ای به طور عام) فرقی با سیاستِ اعلامیِ حکومت نداره، بلکه بر سرِ موضوعِ اورانیومِ غنیشده حتی انعطافناپذیرتر از حکومتِ ایران هم ظاهر میشه و توافق نامه ی تبادل اورانیوم رو با قراردار ترکمانچای مقایسه میکنه!!، انتظار دارید که تحلیلگرِ امریکایی، چه نئوکان چه غیرِنئوکان، چطوری تحلیل کنه؟
عارض هم هستم خدومتتون که خواستارِ توقفِ غنیسازی توسط حکومتِ ایران شدن هم نه تنها خلافِ مصالحِ ملتِ ایران نیست بلکه کاملاً همسو با منافعِ ملته. غنیسازی اورانیوم در ایران به احتمالِ بسیار بالا با در نظر آوردنِ هزینههایِ جانبیِ بهداشتیاش در شکلِ افزایشِ نرخِ ابتلا به سرطان در مناطقِ نزدیک به معادنِ اورانیوم و با توجه به سطحِ ایمنی و کاراییِ تکنولوژیِ هستهایِ کشور و با توجه به گزارشهایی که در خصوصِ محدویتِ منابعِ اورانیوم در کشور منتشر شده به خودیِ خود و تازه بدونِ در نظر آوردنِ هزینههایِ سیاسی و اقتصادیِ تحریمها غیراقتصادی است و توقفاش به معنایِ جلوگیری از اتلافِ بیشترِ سرمایههایِ ملتِ ایرانه.
این هم لینک نوشتهیِ سالِ گذشتهیِ من هست درباره ی همین موضوع برای اینکه به نئوکان بودن متهم نشوم.
http://greenfallacy.blogspot.com/2009/06/blog-post_10.html
با احترام
---------------------
فرمايشات جنابعالی را خواندم. شما مطلقاً نئوکان نیستید ولی تکلیفتان را خيلی خيلی پيشتر از اين با میرحسين موسوی روشن کرده بودید :)
د. م.
رضا | پنجشنبه، ۷ مرداد ۱۳۸۹، ۱۸:۲۹