[go: up one dir, main page]

ایمــــایان
اشاراتی است که مکرّر نمی‌شود
شهریور 1389
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
بایگانی

مستند تولید مثل حیوانات مستند تولید مثل حیوانات
مستندی بی نظیر در مورد نحوه تولید مثل و انتخاب همسر حیوانات
جدیترین لوازم طراحی ناخن
مهر و شابلون مخصوص طراحی  ناخن
سی دی آموزش طراحی ناخن ۲۰۱۰
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 31 تیر 1388
جاهلی در برابر علما

         

«حالا که احمدی‌نژاد رئیس جمهور شده، خدا إن‌شاءالله حمایت و هدایتش کند. حمایتش کند چون دشمن زیاد دارد و هدایتش کند چون خیلی جاهل است». این جمله‌ی تاریخی از دهان احمد جنّتی در جلسه‌ای خصوصی درآمده است. از ناقل پرسیدم که دلیل پشتیبانی و گریبان چاک کردن برای او( یعنی یک جاهل) چه بوده و چطور شده که تازه پی به جهالت او برده است؟ جواب داد که نظر آقای جنّتی در مورد او پس از مناظره‌های انتخاباتی کمابیش برگشته است و پیش از آن فکر نمی‌کرد که او تا اینجا پیش رود.

اگر خوب دقّت کنید، جنّتی این اواخر بسیار ساکت بوده و اگر حرفی هم زده، آن جنّتی گذشته نیست و وظیفه‌ی حمایت از محمود بیشتر بر دوش یزدی و مصباح و دیگران افتاده است. فکر می‌کنید چرا جنّتی نظرش برگشته یا تعدیل شده و از آن حمایتهای داغ گذشته خبری نیست؟ بله، حمله به هاشمی و ناطق و دیگران بی‌تأثیر نیست ولی شاید دلیل اصلی چیز دیگری باشد که البتّه همه آنرا بارها گفته‌اند و راز مگویی نیست ولی انگار شیخ احمد تازه به آن رسیده است.

در جریان بحث در مورد ورود زنان به ورزشگاهها(آیندگان برای اینکه چه موضوعهایی زمانی فکر ما را به خود مشغول کرده بود به ما خواهند خندید) وقتی بعضی مراجع مخالفت کردند، واکنش کسانی مانند شمقدری بسیار نامنتظر بود حتّی برای کسانی مثل من که مدافع حضور زنان در تمام عرصه‌های اجتماع هستند و آنرا آبی بر آتش خشونت و زمختی فرهنگ عمومی مردسالار ما می‌دانند. شمقدری با تندی گفت که «بعضی» هنوز پیام تغییرات جدید در جامعه‌ی ایران را درنیافته‌اند( نقل به مضمون). امروز تقابل مراجع با رئیس دولت به جایی رسیده که هیچ یک- جز یک نفر- به او تبریک نگفتند و دیگر روحانیان هم به فکر فرار از مراسم تحلیف او هستند و کسانی مانند سیّد مهدی طباطبایی در رسانه‌ی ملّی به صراحت از وی انتقاد می‌کنند. اینان اصلاح‌طلب نیستند ولی دانسته‌اند که احمدی‌نژاد تا جایی با روحانیان است که با او باشند و پس از آن دیگر دوست و آشنا نمی‌شناسد. او کاری با مباحث نظری ندارد تا مانند مصباح یزدی به پای کسی بیفتد که نایب امام زمانش می‌داند. مصباح هم تا زمانی مصباح است که با اوست و گرنه وی را نیز کنار خواهد گذاشت. نامه‌‌ی سیّدعلی‌محمّد دستغیب به رفسنجانی چکیده‌ی نظرات بسیاری از روحانیان درباره‌ی وقایع اخیر است. حدس‌زدن اینکه چرا حتّی کسی مانند جنّتی این مسأله را دریافته ولی رهبر هنوز درنیافته خیلی سخت نیست امّا با دیدن مقاومت دولتیان در برابر توصیه به عزل مشّائی شاید بتواند به اشتباه‌بودن اعتماد به معاونی چون احمدی‌نژاد پی ببرد.


سه شنبه 30 تیر 1388
دروغهای کیهان

        

کتاب «انتخابات نهم ریاست جمهوری» از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی را که مطالعه کنید متوجّه می‌شوید که به جای آنکه گزارشی حتّی‌الامکان بی‌طرفانه از آن انتخابات بر پایه‌ی اسناد و مدارک باشد، تحلیلی کاملاً جانبدارانه بر پایه‌ی گزینش داده‌ها از روند انتخابات به دست می‌دهد به گونه‌ای که به خواننده‌ی ناآگاه چیزی جز جهلی مرکّب نمی‌دهد. اگر فرصتی شد به ادبیات پیش پاافتاده، دست‌چین کردن اطّلاعات و مسکوت گذاشتن عمدی برخی از گفته‌ها و منابع و بررسی‌ نادقیق آن خواهم پرداخت امّا یک نکته را همینجا باید بگویم. اینگونه تحقیقهای جامع تنها از سازمانها و نهادهایی برمی‌آید که دسترسی گسترده به انواع منابع داشته باشند و با صرف هزینه، وقت و نیروی انسانی کارهایی اینچنین را به سامان برسانند. طبعاً انجام چنین کارهایی به دست یک فرد یا گروه محدود بسیار دشوار است ولی ناممکن نیست. نمی‌توان صبر کرد ورقی برگردد تا بتوان گزارشی دقیق از تاریخ برای آیندگان به جا گذاشت. پس بد نیست هرکه در توان خود می‌بیند با انتخاب محدوده‌ای خاص مثل یک نشریّه، رخداد یا مانند آن کارکی کند و گرنه دل بستن به نقد و نفیهای جزئی ممکن است ما را به دوباره‌نویسی و تکرار مکرّرات دچار کند.

گروهی به نام «انجمن حرفه‌ای متفکّران و محقّقان» کتابی نوشته‌اند به نام «دروغهای کیهان» با موضوع بررسی شگردها و ترفندهای جعل حقیقت روزنامه‌ی کیهان در دو دهه‌ی هفتاد و هشتاد که انواع تهمت‌زنی‌، پرونده‌سازی، تحریف اخبار، توّاب‌سازی و دیگر شگردهای جنگ روانی کیهان را با ارائه‌ی منابع و اسناد نشان می‌دهد. این کتاب برگرفته از تحقیقی چند جلدی است که امیدوارم، آن نیز به زودی منتشر شود. با تأکید بر اینکه این کتاب خود نیز به نقد و تحلیل نیازمند است ولی حاصل کار حتماً ابزاری در دست محقّقان و نویسندگان برای نقد روشهای کیهانی در آینده خواهد بود. فراموش نکنیم که امروز- و برای نمونه در انتخابات ریاست جمهوری اخیر- وسیله‌شدن هر چیز برای رسیدن به هدف ظاهراً مشروع، به رجزخوانی دروغ در برابر حقیقت رسیده است و مهم‌ترین اتّهام نامزد حاکمیّت نیز همین بود.

این کتاب را از اینجا دریافت و به دیگران نیز توصیه کنید.


دوشنبه 29 تیر 1388
حاشیه‌ای بر سخنان محمّد یزدی

            
در باره‌ی
حرفهای محمّد یزدی در اعتراض به سخنان هاشمی بسیار می‌توان نوشت که من فقط به مهم‌ترین نکته‌ی آن اشاره می‌کنم:

مشروعیّت را اگر - اینجا- به معنای دستور و امر شارع بگیریم و مقبولیّت را پذیرش مردم، چهار صورت تصوّرپذیر است:
الف. برای یک شخص مشروعیّت و مقبولیّت با هم وجود داشته باشد، مانند پیامبر اسلام در مدینه.
ب. برای کسی مشروعیّت باشد ولی مقبولیّت نباشد، مانند سالهای خانه‌نشینی امام اوّل شیعیان.
ج. برای کسی نه مشروعیّت باشد و نه مقبولیّت، مانند یزید.
د .برای کسی مقبولیّت باشد ولی مشروعیّت نباشد، مانند خلفای سه‌گانه.

با مفروض گرفتن تمام آنچه یزدی و یزدی‌ها به آن معتقدند، یعنی نیابت تام و تمام فقها از امامان در همه‌ی مناصب و برحق بودن کسی که هم‌اکنون این منصب را در اختیار دارد، چهار نکته را می‌توان به یزدی گوشزد کرد:

یک. از حدیثی که هاشمی خواند برمی‌آید که التزام به رأی مردم - یا همان مقبولیّت- حالا دیگر دستور شارع(یعنی پیامبر) هم هست و مراعات کردن آن نه تنها امری عقلایی بلکه شرعی نیز محسوب می‌شود. بحث مفاهیم عقلی و شرعی و رابطه‌ی آنان بحثی درازدامن است ولی اینجا همینقدر می‌گویم که پذیرفن رأی مردم علاوه بر عقلایی بودن، پس از دستور پیامبر امری شرعی نیز هست و حالا دیگر ملتزم بودن به مقبولیّت، جزئی از مشروعیّت است. یعنی دستور شارع نصب امام علی« به شرط قبول مردم» است. پس اگر امام علی پس از بیعت‌شکنی مردم، به زور خود را بر همه تحمیل می‌کرد، به دلیل مخالفت با امر پیامبر کاری غیرمشروع انجام داده بود.

دو. ممکن است در حدیث چون و چرا شود که ضعیف است یا به قول یزدی، هاشمی فقط گوشه‌ای از تاریخ اسلام را دیده و ...الخ. عمل حضرت علی نشان می‌دهد که این روایت درست است و به فرض نبودن چنین روایتی، تشخیص فردی او نیز کناره‌گیری از قدرت بوده است.

سه. تا اینجا بحث در باره‌ی تبعیّت امام از پیامبر بود ولی فعل امام خود به تنهایی برای فقیه حجّت است. اگر در صحّت روایت بتوان چون و چرا کرد در فعل امام که به تواتر ثابت شده نمی‌توان. در فقه اسلامی حکم شارع را از سه راه« قول، فعل و تقریر» می‌توان به دست آورد. پس بی‌آنکه امام علی در باره‌ی وجوب التزام به رأی مردم( هرچه می‌خواهد باشد) حدیث یا امرو نهیی داشته باشد، صرفاً بر اساس عمل وی می‌توان حکم را استخراج کرد. ایشان با دیدن نداشتن مقبولیّت، کناره‌گیری کرده است و جانشینان ایشان نیز باید چنین کنند.

چهار. یزدی می‌گوید که همه‌ی تاریخ اسلام را باید لحاظ کرد. با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام می‌توان کناره‌گیری امام حسن از قدرت را هم در همین راستا دید. پس از شهادت امام علی، با تهدید و تطمیع معاویه بسیاری از یاران او تنهایش گذاشتند و او نیز که –به تعبیر آقایان- مقبولیّت خود را از دست رفته دید، با طرح و امضای پیمان صلحی هوشمندانه از قدرت کناره گرفت.

در پایان اضافه می‌کنم که اصطلاح مشروعیّتی که یزدی اینجا استفاده کرد با آنچه در علوم سیاسی رایج به کار برده می‌شود متفاوت است؛ از طرف دیگر قیاس منتقدان رهبر فعلی با معاویه و ابوبکر هم از آن حرفهاست. دیگر آنکه وقتی قرار باشد حرف بی‌مبنا بزنیم ممکن است، هر سخنی از دهان ما دربیاید. مثلاً عقل عرفی می‌گوید که امام علی خلیفه‌ی برحق پیامبر بود که حقّش سالها غصب شد. منصب امامت ایشان باقی بود ولی کسان دیگری خلافت ظاهری و سیاسی را به ناحق از آن خود کردند تا بعدها به او بازگردانده شد. یزدی امّا می‌گوید که علی در همان زمان هم خلیفه بود چون مردم به او مراجعه می‌کردند! در آخر نیز می‌گوید که پس از مرگ عثمان، امام خلیفه شد. اگر خلیفه بود، چطور دوباره خلیفه شد؟

آیت‌الله خمینی در کتاب صحیفه‌ی نور جاهایی به مشخّصات ولی فقیه اشاره می‌کند و وجه سیاسی او را قویتر از وجه فقهی او می‌داند. حتّی جایی می‌گوید که اگر هیچ فقیه سیاست‌دانی نبود، کسی مثل محمّدعلی رجایی- از سر ناچاری- می‌تواند عهده‌دار منصب رهبری شود. این روزها با اعتدال و موضع‌گیری درست‌تر مراجع و ائمّه‌ی جمعه‌ی قم به نظرم می‌آید که سواد علمی و فقهی یک نفر بسیار مهمتر از اشتهار سیاسی اوست؛ شاید خبرگی و اطّلاعات کسی که عمرش را در سیاست گذرانده نداشته باشند ولی از اینکه دینشان را تابع تمایلات سیاسی خود قرار دهند نیز ابا دارند. سیاست‌بازان مدّعی فقاهت با یک اشتباه، هر دو را درمی‌بازند ولی فقیهان سنّتی غیرسیاسی لااقل فقه و دینشان سالم می‌ماند.


یکشنبه 28 تیر 1388
پس این فرشتگان

                           

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مثل پرندگان راست راست می‌چرخند در هوا
سر ماه
حقوقشان را می‌گیرند
پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مرگ تو را ندیدند.

کاش پروبالشان در آفتاب تیر بسوزد
ما با ذغالشان
شعار خیابانی بنویسیم.

پس این فرشتگان پیرشده
جز جاسوسی ما
به چه کار بد دیگری مشغولند
که فریاد ما به کسی نمی‌رسد

محمّد شمس لنگروی- ۲ تیر۸۸

پ. ن: مجموعه‌ شعر« ۲۲ مرثیه در تیرماه» را از اینجا دریافت کنید.
آلبوم صوتی این مجموعه شعر را هم با صدای شاعر از اینجا دریافت کنید.


شنبه 27 تیر 1388
مهم‌ترین رخداد ۲۶ تیر ۸۸

                   

۱. تذکّر به دولت چین، نشاطی که به هنگام انتخابات بود و ادامه نیافت، تردید در اینکه رأی مردم با حکومت اسلامی است، وجود بحران در کشور، عملکرد نادرست صداوسیما، تأیید نکردن نتیجه‌ی انتخابات، اعتماد ِاز دست رفته مردم، آزادی زندانیان، دلجویی از آسیب‌دیدگان، رسانه‌های قانونی ِمحدود شده‌، مطلوب نبودن عملکرد نیروهای انتظامی و امنیّتی و رنجش مراجع از بارزترین نکات خطبه‌ی هاشمی رفسنجانی بود. هاشمی هیچ ارجاعی به رهبر نداد و آشکارا او و فصل‌الخطابش را نادیده گرفت. امّا اینها- حتّی آخرینشان- همه در کنار مهم‌ترین اتّفاق ۲۶ تیرماه ۸۸ موضوعهای کوچکی هستند.

۲. دستگاه تبلیغاتی ایران در دو دهه‌ی گذشته همیشه یک دوراهی را برای عموم مردم ایران ترسیم کرده است:

راه اوّل: حکومت موجود که بر اساس تئوری ولایت فقیه است. ولایت فقیه از دید اینان نه تنها یک موضوع فقهی، بلکه مسأله‌ای کلامی و ادامه‌ی امامت امامان شیعه است. امامان مناصبی را که خود در اختیار دارند پس از خود به فقها بخشیده‌اند. یکی از این مناصب- با قرائت آیت‌الله خمینی- حکومت است. یک فقیه «به سه روش»؛ می‌تواند به حکومت و  ولایت برسد و آنگاه اطاعت از او بر دیگران- حتّی دیگر فقیهان- واجب خواهد بود.
در نوع افراطی این دیدگاه فقیه منتخب مردم نیست بلکه نخبگان«کاشف» او هستند و خداوند آنان را واسطه قرار می‌دهد که بهترین فرد را انتخاب کنند و پس از آن فقط اطاعت است و انقیاد. نقد هم نوعی اعتراض به نایب امام زمان است و اعتراض یا شکوه- مانند نامه‌ی رفسنجانی به رهبر- نوعی حرمت‌شکنی تلقّی می‌گردد، چه رسد به درانداختن طرح شورای رهبری یا برکناری رهبر.
از آنجا که کلام معنی دارد و منظور متکلّم را می‌رساند، حالا می‌توانیم دلیل استفاده از «مصدر» را برای نفر اوّل حکومت متوجّه شویم. مثلاً به جای رهبر می‌گویند« مقام رهبری» یا به جای « ولی» می‌گویند« مقام ولایت»؛ زیرا یک فرد، همیشه کسی در کنار دیگر کسان است ولی مصدر، شامل همه‌ی معناست. شما اگر از ولی فقیه انتقاد کنی از یک فرد انتقاد کرده‌ای ولی اگر ولایت انتقاد کنی، با اساس مذهب و چه بسا دیانت مخالفت کرده‌ای.

راه دوّم: راه دوّم، راه منتقدان نظام موجود است که حرف دشمنان نظام را بازگو می‌کنند. صداوسیما به عنوان دستگاه تبلیغاتی نظام و کسانی مانند جواد لاریجانی در روزهای اخیر با گفت‌وگوهای فراوان، تئوری انقلاب مخملی را مطرح می‌کنند و وانمود می‌کنند که آن کسانی که به هر نحو منتقد وضع موجود هستند، به دنبال ایرانی مشابه جمهوریهای تازه آزادشده یا ترکیه‌ی ظاهراً مسلمان هستند. حکومتی که منتقدان می‌خواهند، هماهنگ با نظام سلطه‌ی جهانی است و دین مردم در آن از بین می‌رود.
مهم‌ترین مدافع ایده‌ی دوگانه‌انگاری اسلام- کفر( یا: هواخواه ما- هواخواه دشمن) سیّد علی خامنه‌ایست. سالها پیش در جمعی از نوجوانان به مناسبتی مذهبی ملاقاتی خصوصی با وی داشتیم. او آنجا بی توجّه به مناسبت آن روز و جمع حاضر که هیچیک سیاسی نبودند، به نقد فضای سیاسی کشور پرداخت و نهضت آزادی را ملامت کرد که از وضع موجود انتقاد می‌کند؛ نه به این دلیل که حرفشان نادرست است، بلکه به این دلیل که آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و خوراک تبلیغاتی به آنها می‌دهند. به یاد دارم که او برای ترسیم نظر خود درباره‌ی آنان از مثال«هواپیماهایی که مواضع خودی را بمباران می‌کنند» استفاده کرد. دوراهی «من- دشمن» در خارج و «خودی- غیرخودی» در داخل مهم‌ترین موْلفه‌های بینش سیاسی سیّدعلی خامنه‌ای در تحلیل اوضاع هستند. او بدون توجّه به درستی یا نادرستی یک کلام و صرفاً بر اساس گوینده‌ی آن، آن کلام را در دستگاه فکری خود می‌گذارد و نتیجه‌گیری می‌کند. در رویدادهای اخیر نیز مهم‌ترین پیام او خطاب به معترضان این بود که« ببینید با این اعمال و گفته‌های خود چه کسانی را خوشحال می‌کنید». 
این دوراهی تا کنون توانسته کارکرد مطلوب طرّاحانش را داشته باشد، بسیاری از مردم که به دلیل دسترسی نداشتن به اخبار و اطّلاعات آزاد و نشنیدن تحلیلهای گوناگون، خود نیز قادر به راهیابی مناسب نبوده‌اند، به این نتیجه می‌رسیدند که وضع موجود به فرض هم ایرادهایی داشته باشد، از بی‌ایمانی و بی‌دینی بسیار بهتر است.

۳. مهم‌ترین نکته و اتّفاق ۲۶ تیر ۸۸ ادامه‌ی روند منهدم کردن این دوراهی بود. من نمی‌گویم که تمام کسانی که در نماز جمعه حاضر شدند، به قصد قربت آمده بودند ولی قطعاً بسیاری از نمازگزاران، هم طرفدار موج سبز و هم متدیّن بودند. ارجاعهای موسوی و رهبران اصلاحات به متن قرآن و سیره‌ی امامان در نقد حاکمیّت، شعارهای مذهبی مردم و سکوت یا انتقاد مراجع تقلید و روحانیان بلندپایه این پیام را داشت که منتقدان و معترضان یا پایبند به مذهب هستند یا به آن احترام می‌گذارند و انتقاد از یک فقیه به معنای جایگزین کردن او با یک فقیه درستکار و دادگر دیگر است نه کم‌رنگ کردن اسلام؛ همانگونه که انتقاد از نظام سیاسی ایران لزوماً به معنای بی‌دینی یا ترویج فساد و لاابالی‌گری نیست. آن سربازی که جاهلانه باتون به دست می‌گیرد و بر سر برادر و خواهر خود می‌زند تا زمانی می‌تواند مطیع محض باشد که توجیه شده باشد دارد از اسلام در برابر بی‌دینی دفاع می‌کند ولی وقتی یک اسلام در برابر یک اسلام دیگر قرار گرفت، این یقین بی‌پایه و نادرست، خدشه می‌پذیرد.
با سخنان هاشمی رفسنجانی دوراهی جدیدی نمایان می‌شود: اسلامی که به رأی مردم احترام می‌گذارد در برابر اسلامی که به رأی مردم بی‌اعتناست، اسلامی که طرفدار نقد و آزادی رسانه‌هاست و اسلامی که آزادی بیان را برنمی‌تابد، اسلام مخالف خشونت و اسلام خشونت‌‌خواه، اسلامی که اصل بر برائت است و اسلامی که اصل بر ظنّ حاکمان در باره‌ی افراد است، اسلام آزادی‌خواه و اسلام اجبارگر و بالاخره اسلامی که در آن هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند در برابر اسلامی که در آن حاکمان برای حفظ دین مجاز به هر کاری هستند.  


پنجشنبه 25 تیر 1388
«هاشمی شاهرودی» یعنی چه؟

          

هیچ حکومتی بدون داعیه‌ی بسط عدل، امنیّت و رفاه تشکیل نمی‌شود حتّی حکومتهای جور. پس برای شناختن ماهیّت حکومتها راهی نمی‌ماند که به انتظار روزنه‌ای باشیم از گفته ، عمل، قانون یا شخصی که بتواند چیزی از درونه‌ی آن حاکمیّت را به ما نشان دهد. در ایران نیز می‌توان یک سخنرانی خاص( مثلاً نماز جمعه) یا حتّی فرازی از آن، نکته‌هایی در قانون اساسی یا عادی، تصمیمی ویژه یا مانند آن را در حکم «دم خروس» دید و راهی به ورای دیواره‌ی ادّعاهای حکومت یافت. برای همین در عنوان ننوشتم،« یعنی که؟».

از ابتدای این انقلاب، تئوری‌پردازان آن اصرار داشتند که تافته‌ای جدابافته است؛ خود انقلاب ماهیّتاً با دیگر انقلابهای تاریخ نو بشری متفاوت است، جنگ آن با دیگر جنگها، رهبر آن با دیگر رهبران و نمونه‌هایی از این دست. یکی از موارد تفاوت، ماهیّت قدرت در حکومت اسلامی بود که می‌گفتند برای دیگران« شرّ لازم» است نه ما. شرّ جایی است که قدرت در اختیار افراد بی‌پروا و پرهیز باشد، در این صورت چاره‌ای نیست جز اینکه با قراردادن انواع سدها، مانعها و چشمها، قدرت را در بند کرد که مبادا پای از حدود خود فراتر نهد ولی وقتی کسی که قدرت دارد، پرهیزکار بود، تقوای درونی او باعث می‌شود که دست به هر کاری نزند. به چنین کسی با خیال راحت می‌توان قدرت فراوان و مصونیّت نسبی از حسابرسی داد.

هاشمی شاهرودی از فعّالان سیاسی کشور عراق بود که به همراه بسیاری از اعضای خانواده‌ی خود دستگیر شد و زیر بازجویی و شکنجه قرار گرفت به گونه‌ای که آثار آن هنوز بر بدن وی موجود است و برادر وی نیز در تلویزیون عراق مجبور به اعتراف غیر واقعی شد. این تجارب تلخ را به مقام فقاهت و تقوایی که لازمه‌ی آن است اضافه کنید تا ببینید که اگر قرار بود سخن تئورپردازان حکومت اسلامی فقط یک مصداق داشته باشد، آن شخص کسی جز سیّدمحمود هاشمی شاهرودی نمی‌بود.

امّا...در دوران او اعمال گذشته ادامه یافت و اصلاحات او به محاکم عادی و بازگرداندن دادسراها و مانند آن محدود شد. افراد سیاسی و فرهنگی مانند گذشته زیر فشار بودند و بزرگترین دوران توقیف و برخورد با مطبوعات چه به طور خاص( بهار ۷۹) و چه به طور عام( دیگر اوقات ریاست وی) در زمان او اتّفاق افتاد. ربودن بدون حکم خاص قضایی، بی‌خبری خانواده‌ها از زندانیان، سلّول انفرادی، شکنجه، دسترسی نداشتن به وکیل و ملاقات حضوری با خانواده، برپانشدن دادگاههای علنی، نبود هیئت منصفه، برداشت‌های غیرمتعارف قضات از قوانین و تطبیق آن با متّهمان و متأسّفانه اخذ اعترافات اجباری، همه در دوران او دیده شدند. می‌توان از هاشمی شاهرودی پرسید که از بازداشت‌شدگان وقایع اخیر چند نفر طبق قانون در مدّت زمان تعیین‌شده تفهمیم اتّهام شدند، به وکیل دسترسی داشتند یا توانستند با خانواده‌ی خود ملاقات حضوری کنند؟ در زمان او یکی از بدنام‌ترین قاضیان ایران به مقام دادستانی پایتخت رسید و این به تنهایی برای اثبات نمره‌ی منفی کارنامه‌ی او کفایت می‌کند.

حالا وقت پاسخ به پرسش بالاست. «هاشمی شاهرودی» یعنی همه‌ی ابنای بشر از یک قماشند. یعنی تقوای درونی اگر هم باشد، امری شخصی است بین وجدان فرد و خدای خود و نباید در تعیین جایگاهها و قانونگذاری لحاظ شود. یعنی صندلی قدرت تأثیر یکسانی بر افراد می‌گذارد و این تأثیر به گونه‌ای است که جای کسی که خود مزّه‌ی زندان و شکنجه را چشیده است، می‌تواند به راحتی با بازجو و شکنجه‌گر عوض شود. بی‌اطّلاعی یا راضی نبودن او بهانه‌ی خوبی نیست؛ به هر حال این اعمال در دستگاهی که وی ریاست آنرا به عهده دارد انجام می‌شود و مسؤولیّت آن با وی است. «هاشمی شاهرودی» یعنی آزموده را آزمودن خطاست و افکندن طرحی نو در عالم سیاست که با تمام یافته‌های دانش بشر ناسازگار باشد، خواب و خیالی بیش نیست. فکر کنم جوادی آملی در آخرین خطبه‌ی جمعه‌اش وقتی بر اصل تفکیک قوا-به عنوان یک مثال- اشاره می‌کرد و می‌گفت که عقلای بشر به آن رسیده‌اند هم به چنین استنتاجی کمی نزدیک شده بود.


سه شنبه 23 تیر 1388
خداحافظ لنین

                                    

فیلم«خداحافظ لنین» داستان جمع‌وجور و جالبی است از هنگامه‌ی فروریختن دیوار برلین. زنی چپ‌گرا و متعصّب درست پیش از فرو ریختن این دیوار بر اثر حادثه‌ای به کما می‌رود و پس از مدّتها، زمانی که دیگر اثری از آلمان شرقی سابق برجا نمانده به هوش می‌آید ولی فرزندش بیش از آنکه خوشحال باشد، نگران است چون ناراحتی یا شوک عصبی برای مادرش کشنده است زیرا او هنوز نمی‌داند که از یک جهان به جهانی دیگر قدم نهاده است. در صورتی که به این واقعیّت پی ببرد که کاخ آرزوها و مدینه‌ی فاضله‌اش از دست رفته و جای آن را فرهنگی گرفته که سالها به آن بدوبیراه می‌گفت، احتمال از دست رفتنش بسیار زیاد است. پسرش دست به هرکاری می‌زند تا او این مسأله را نفهمد پس او را در قرنطینه‌ی خبری قرار می‌دهد. به اتّفاق دوستش برنامه‌های جعلی ویدیویی درست می‌کند و به نام اخبار تلویزیون به زن بیچاره نشان می‌دهد و اخبار را هم وارونه برایش تفسیر می‌کنند مانند اینکه سرمایه‌داری به پایان خط رسیده است و تخریب دیوار برلین هم برای این است که مردم غرب آلمان کرور کرور در حال فرار به سوی اردوگاه کمونیسم هستند! ولی مانند هر راز دیگری این جریان نیز برملا می‌شود و زن که حالا بهبود نسبی یافته است، با دیدن مجسّمه‌ی لنین که جابه‌جا می‌شود، تلخی واقعیّت را می‌چشد. پایان داستان که رفتن پسر پیش پدرش در آلمان غربی سابق است هم وجهی عاطفی به فیلم می‌دهد و هم فیلم را از این اتّهام که تنها بر اساس یک ایده ساخته شده، رهایی می‌بخشد.

دستکاری حقیقت در رسانه، مسأله‌ی روز ماست و اگر آن زن در اتاق خود تنها بود و هر آن امکان رهایی از زندان خبری فرزندش را داشت ولی بشر امروز- خاصّه آنکه جست‌وجوگر نباشد- به زحمت بتواند از دیوار ضخیم رسانه‌ها عبور کند و آنچه ورای آن است، ببیند. بسیاری از شهروندان عادی آمریکا به هنگام سفر به خارج با واقعیّت جنگی که بوش علیه عراق راه انداخت مواجه می‌شدند و این تنها گوشه‌ای از بازی رسانه‌های امروز است.

در ایران وضع از این نیز مضحک‌تر است. انحصار رادیو و تلویزیون رسمی و تلاش حاکمیّت برای مانع‌تراشی در راه آگاهی یافتن شهروندان ایران از اخبار آزاد، ایران را به یکی از محدودترین کشورهای جهان از لحاظ اطّلاعاتی تبدیل کرده است. فیلترینگ در ایران غوغا می‌کند و لایحه‌ی جرائم رایانه‌ای شاید حتّی وبلاگهایی که راههای دورزدن فیلترینگ را عرضه ‌کرده‌اند نیز شامل شود. هم‌اکنون وبلاگنویسان زیادی در بند هستند که وبلاگ برخی از آنها هنوز موجود است و به زحمت بتوان چیزی مانند تشویش اذهان یا مانند آن در آنها یافت.

متأسّفانه آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بیداد می‌کرد تعمّد دولتیان در ارائه‌ی آمار غلط و جلوگیری رسانه‌ی رسمی از نمایش برنامه‌‌های مورد نیاز و ورود به حیطه‌ی نقد جدّی دولت بود. تا جایی که میرحسین موسوی به جای اینکه در مناظره‌هایش بتواند از رایانه برای اطّلاع‌دهی استفاده کند- کاری که در یک برنامه‌ی عادی فوتبال انجام می‌پذیرفت-، مجبور بود که برای ارائه‌ی نمودارها کاغذهایی را روبه بینندگان بگیرد؛ گویی به سالها پیش و نمایش نقّاشی بچّه‌ها در برنامه کودک بازگشته بودیم.

اینترنت هنوز رسانه‌ی فراگیری نیست و امواج متوسّط رادیوهای خارج نیز با پارازیت از کار افتاده‌اند و تلویزیونهای ماهواره‌ای، هم کیفیّت مناسب را ندارند و هم با برخورد مأموران روبه‌رو هستند؛ نبود رهبری واحد برای تغییرات باعث شده که ایده‌ی تلویزیون جدید نیز بازیچه‌ی این و آن شود امّا این واقعیّت که دیگر انقلابی وجود ندارد( چون قرار نیست رژیمی برافتد) و امامی وجود ندارد (چون پیدایش کاریزما در افراد با انتخاب مجلس خبرگان صورت نمی‌گیرد) و خوش‌بینی و امیدی نیست، آرام آرام رخ می‌نمایاند. گریه‌های دستوری پای سخنان رهبر هم هجو زاری‌کردن کسانی است که به خاطر امامشان روی مین می‌رفتند و جعل القاب وعناوین و ادّعاهای بزرگ مانند تلاش‌های فرزند آن زن شاید برای مذّتی توانست کسی را که قبایی بزرگتر از اندازه‌ی خود به تن کرده بود، موجّه نشان دهد ولی نه برای همیشه. زندگی صحنه‌ی اشتباهات است؛ سانسور، گرچه پیروزی موقّت و ظاهری است ولی با برملاشدن آنچه پوشیده می‌شود، تأثیر عکس خواهد گذاشت. در ایران مجسّمه‌ی چندانی نیست امّا تصاویر بزرگی که شهروندان را زیر نگاه خود دارد، دیر یا زود پاک خواهد شد و بسیاری را با این پرسش مواجه خواهد کرد که:« به همین راحتی؟».    


یکشنبه 21 تیر 1388
از آن مروه تا این مروه

              

۱. چندسال پیش مروه کاواکچی با حجاب به پارلمان ترکیه وارد شد که به محض ورود با اعتراض نمایندگان لائیک که حضور او را در مجلس منافی با لائیسیته‌ی نظام سیاسی ترکیه می‌دانستند روبه‌رو شد. تابعیّت دوگانه‌ی آمریکا و ترکیه‌ی او دستاویزی شد برای اخراج او از پارلمان. برخی زنان ایرانی چون فائزه هاشمی و مرضیه وحید دستجردی در دفاع از او نامه نوشتند و راهپیمایی راه انداختند ولی او در واکنشی نامنتظر گفت که دوست ندارد در کشوری که حجاب در آن اجباری است و زنان حقّ انتخاب ندارند از او و گزینش آزادانه‌ی حجاب دفاع شود.

۲. مروه شربینی پس از شکایت به دادگاهی در آلمان به خاطر اینکه یک آلمانی روسی‌الاصل به دلیل حجابش وی را تروریست خوانده بود، در صحن دادگاه به دست او به طرزی وحشیانه به قتل رسید. در حالیکه عمل انجام شده به وسیله‌ی فردی عادی و درباره‌ی شهروندی غیرایرانی است و صدراعظم آلمان هم پیام تسلیت به مصر داده و عمل وی را نکوهیده، ایران سفیر آلمان در ایران را احضار می‌کند و بسیجیان برای وی تشییع جنازه‌ی نمادین برگزار می‌کنند. پدر مروه در مصاحبه‌ای اعلام می‌کند که از ملاقات با وکیل گروه‌های تندرو مصری خودداری کرده و نمی‌خواهد که خون دخترش آلت دست افراط‌گرایان شود.

۳. اسلام‌گرایان ترک از ده سال  پیش تا کنون قدم به قدم جلو رفته‌اند؛ از فراز انواع موانع گذشته‌اند و مناصب دولتی را یکی پس از دیگری به تصرّف درآورده‌اند. ترکیه‌ به ریاست سازمان کنفرانس اسلامی رسید و در داخل نیز توانست بسیاری از قوانین را به سود اسلام‌گرایان کشور خود اصلاح کند و هم‌اکنون بلندترین صدا را در اعتراض به برخورد خشن دولت چین با شهروندان مسلمانش دارد ولی ما از دولت خاتمی و احترام بین‌المللی که نثار او می‌شد، از سال گفت‌وگوی تمدّنها به نفی قتل عام‌های هولناک بشری رسیدیم. ایران روز به روز منزوی‌تر شده و احتمالاً و شوربختانه باز هم خواهد شد. اعتراض شخصی به برخورد جهت‌دارانه‌ی پارلمان ترکیه، به احضار ناموجّه سفیر آلمان به خاطر خطای یک شهروند آن کشور در مورد شهروندی دیگر رسیده است. در باره‌ی کشتار چین امّا دریغ از یک بیانیّه‌ی خشک و خالی از سوی مجلس یا دولت. دوستان ترک ما ده سال بزرگتر شده‌اند و ما ده سال کوچکتر شده‌ایم.


شنبه 20 تیر 1388
جهان و آخرالزّمان

        

خواندن این نوشته از سیبستان مرا بر آن داشت که چند نکته‌ای را به اختصار بیاورم.

۱. بحث بین علم متعارف و علم غیرمتعارف( مثلاً علم به آینده) از بحثهای همیشه داغ بوده است؛ چه این علم برای خود شخص به دست آمده باشد و چه برای کسی نقل شده باشد. مثلاً اخبار آخرالزّمانی که در کتب روایی شیعه- بلکه دیگر فرقه‌ها- هست، از این دسته است. غیرشیعه هم روایت درباره‌ی مهدی فاطمی دارند با این تفاوت که او را غایب نمی‌دانند بلکه از دید آنان کسی است که بعداً متولّد خواهد شد. ابن عربی، عارف مشهور ابیاتی به رمز گفته و ظهور او را به عدد پیش‌بینی کرده است.

۲. آنچه به اختصار برداشت من درباره‌ی شکل صحیح دادوستد این دو نوع علم طبق موازین دینی این است، این است که بشر هیچگاه نباید از منطق عادی و بشری خود عدول کند، چه علم به آینده داشته باشد چه نداشته باشد. حکایت و عاقبت آن مرد که در زمان موسای نبی از او فهم زبان حیوانات را خواست که می‌دانید؟ در معارف و تاریخ شیعه هم رفتار علی با ابن ملجم پیش از شهادت وی از بارزترین نمونه‌هاست. جنجالی‌ترین مورد اختلاف نظر متکلّمان و تاریخدانان شیعه درباره‌ی این دو نوع علم، قیام امام حسین و دلیل آن است که عدّه‌ای را بر آن داشته که ایشان «با علم به شهادت خود» از ابتدا برای شهادت از شهر خود خارج شد. (اینجا سه برداشت از قیام امام حسین را به اجمال آورده‌ام) اندک التفاتی به سیره‌ی امامان و اینکه آنان بر اساس علم عادی بشری رفتار می‌کردند، می‌تواند برای حلّ مشکل قیام سیّدالشّهداء مفید باشد.
یکی از عارفان تازه درگذشته هم در شمال ایران زمین‌های کشاورزی داشت که در جوانی خبر از تصرّف آنها به وسیله‌ی دولت داده بود ولی در برابر اصرار شاگردان خود که چرا آنها را نمی‌فروشی، تسلیم نشد تا زمین‌ها از دست رفت؛ ایشان بی‌گمان به سیره‌ی امامان خود اقتدا کرده بود. خلاصه اینکه هیچ خبر و علامتی از آینده عقلاً و شرعاً نباید موجب اتّخاذ تصمیم یا اعتقاد به مسأله‌ای شود. ملاک همین عقل متعارف بشری است. 

۳. این مباحث آخرالزّمانی در ادیان دیگر نیز وجود دارد و درباره‌ی تأثیر آن بر بعضی عالمان یهود و دولت سابق آمریکا چیزهایی شنیده و خوانده‌ایم که بررسی آنرا به کسانی که تخصّص بیشتری در این زمینه دارند واگذار می‌کنم. مهردل اینجا چیزهایی درباره‌ی موعود در دیگر ادیان و تأثیر سوء آن بر سیاست بعضی دولتها نوشته است. امیدوارم نویسنده‌اش زودتر از شوک اتّفاقات اخیر بیرون بیاید و نوشتن را آغاز کند.

۴. حکایت سیّد خراسانی و یمانی و تلاش برای یافتن مصادیق آنها طبعاً بسیار بیشتر از آن چیزی است که سیبستان لینک داده که با کمی جست‌وجو به دست می‌آید. بماند که مشخّصات آنان به سختی با حضرات قابل تطبیق است خصوصاً که روایات را هزار جور می‌شود تفسیر- و تحریف!- کرد. مثلاً جریان سیّد حسنی را که شنیده‌اید؟ خوب بعضی از نسخه‌ها یک دندانه و دو نقطه اضافه دارند و آنرا «سیّد حسینی» نوشته‌اند که در رساله‌ای از علّامه مجلسی دیدم و از این نوع تفاوت نسخه و نامها کم نداریم. اگر می‌خواهید ببینید که محمود احمدی‌نژاد این وسط چه کاره است هم اینجا را ملاحظه کنید.

۵. ماه رمضان چند سال پیش مشهد بودم و متوجّه شدم که سیّدی از خاندان میلانی- که بعدها خبرساز شد- بعضی افراد عوام را دور خود جمع کرده و ادّعای سیّد حسنی بودن کرده است. ابتدا باور نکردم چون به نظر آدم معقولی می‌آمد ولی بعد که طرفداران دو آتشه‌اش را دیدم، فهمیدم که خیر، قضیّه جدّی است. او به آنها گفته بود که من سیّد حسنی هستم ولی شما تقیّه کنید و بگویید سیّد حسنی، آقای خامنه‌ای است! یک بار ناغافل یکی از آنها در مجلسی مرا گیر و آورد و گفت که خبر داری علائم ظهور چقدر نزدیک شده؟ گفتم: نه. گفت که هجوم ترک و کرد علیه هم یکی از آنهاست.( پ. ک. ک با دولت ترکیه درگیر شده بود) خواستم بگویم که این درگیری، حکایت امروز و دیروز نیست ولی سکوت کردم. ادامه داد که ناوگان آمریکا در خلیج هم جزو علایم است و تا پایان ماه رمضان، آقا ظهور می‌کنند. هرچه خواستم تصوّر کنم که چطور لفظ «ناوگان» در روایات صدر اسلام آمده یا به «آمریکا» چطور اشاره شده، نتوانستم. خلاصه زمان گذشت و آن اتّفاقات افتاد. چند وقت پیش از دوستان پرسیدم طرفداران فلانی چه شدند؟ گفتند هیچ، سکوت کرده‌اند و در مجالس شرکت نمی‌کنند؛ پس از دستگیری میلانی، عکسهای مقتدایشان را که به در و دیوار خانه‌ها زده بودند، پاره کردند و در خاکروبه‌ها ریختند مبادا برایشان دردسر درست کند.


جمعه 19 تیر 1388
محاق

         

به نو کردن ماه
                   بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد.

احمد شاملو


چهارشنبه 17 تیر 1388
داده‌ها و داوری‌ها - ۲

                

مثال دیگر ابهام در اخبار، تفاوت فاحش گزارش مخملباف که خود را سخنگوی موسوی در خارج از کشور می‌خواند با دیگران از جمعه شب و پایان انتخابات است. او اتّهام‌هایی واضح را به رهبر و سپاه می‌زند که در صورت اثبات، دیگر نیازی به بررسی تقلّب در انتخابات نیست. تا کنون کسی در مورد ادّعاهای او توضیح نداده که آیا درست می‌گوید یا نه، او آگاهانه بدترین تهمت‌ها را به حاکمان نظام می‌زند. مردم حق دارند بین روایات مختلف از درست‌ترین آن با خبر شوند؛ عجیب است که تا به حال ندیده‌ام از یکی از نزدیکان موسوی خواسته شود که درباره‌ی سخنان مخملباف، نظر خود را بگوید.

نفی‌نکردن سخنان او به خودی خود معنادار است ولی اگر واقعاً پیامی از طرف رهبر به موسوی رسیده است- که نمی‌گذارم انقلاب سبز شما پیروز شود-، حالا به اتّکای چه امیدی می‌خواهد حزب یا جبهه‌ی مخالفان را تشکیل دهد؟( گرچه این دو تشکّل، ماهیّت و کارکردهای متفاوتی دارند). تا کنون در میان اصلاح‌طلبان آیا این پرسش مطرح شده که اگر روایت مخملباف درست نباشد و خبری از جانب دولتیان مبنی بر پیروزی موسوی به آنها نرسیده، اعلام پیروزی زودهنگام او یا تبریک خاتمی به وی بر چه اساسی بوده است؟ آیا واقعاً نوشته‌ی کرباسچی در تویتر – که داریم با رهبری رایزنی می‌کنیم- یعنی:« داریم می‌پرسیم چرا حرف سر شب شما پس از یکی دو ساعت تغییر کرد؟». آیا این سؤالها آنقدر اهمیّت نداشتند که در این سه هفته و اندی، پیرامون آن کنجکاوی شود؟

در اعلامیّه‌ی فوت حمید مداّح می‌خوانیم که« تقیّه‌ی درد بارزترین نشانه‌ی ایمان است»؛ خود این اعلام تقیّه در فضای امروز سیاسی ما، گونه‌ای تقیّه‌نکردن است ولی آنرا اصلاً نمی‌پذیرم. امروز دیگر «مصالح نظام»ی وجود ندارد که به خاطر آن تقیّه کنیم. وقتی قدرت‌طلبی عریان با نفی قواعد پذیرفته‌شده‌ی عقلی و شرعی رخ می‌نمایاند و کوچکترین مخالفتی منجر به فوت ناگهانی یا خودکشی با ملافه در بازداشتگاه می‌شود، دیگر چه مصالح نظامی؟

نویسندگان وبلاگهایی بسیار معتدل مانند« بر ساحل سلامت» یا« وحیدآنلاین» مگر چه نوشته بودند که الآن باید دور از خانوده‌ی خود باشند؟ سعید حجّاریان بیمار یا بهزاد نبوی کهنه‌کار یا مهسا امرآبادی باردار، چه تهدیدی علیه حکومت هستند؟ وقتی پیاده‌نظام، مردم و سیاسیان حرفه‌ای اصلاحات زیر بدترین تهدیدها هستند و بزرگان اصلاحات- بنا به مصلحت‌سنجی‌ها- حاشیه‌ی امنیّت دارند، آنان باید بهای این امنیّت را بپردازند. بیانیّه‌دادن خوب است ولی ما اطّلاعات حقیقی، روشن و مفید می‌خواهیم. توضیح درباره‌ی افشاگری‌های مخملباف یا سخنان منسوب به مصباح یزدی- که پیش از انتخابات، غلبه‌ی قلیل بر کثیر را ممکن و مجاز دانسته بود- کمترین انتظاری است که امروز از سران اصلاحات می‌رود.


1 2 3 >>
تعداد بازدیدکنندگان : 772312


Powered by BlogSky.com

عنوان آخرین یادداشت‌ها
Proxys