[go: up one dir, main page]

ایمــــایان
اشاراتی است که مکرّر نمی‌شود
شهریور 1389
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
بایگانی

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 28 آبان 1388
انزوای سبز

                      

                        وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود
                                                                     وقتـی دروغ داور هر مـاجـرا شود
                        وقتی هوا، هوای تنفّس، هوای زیست
                                                               سرپوش مرگ، بر سر صدها صدا شود
                        وقتی در انتظـار یکی پاره‌استـخوان
                                                                  هنگامـه‌ای ز جنبش دُم‌هـا به پا شود
                        وقتی به بوی سفره‌ی همسایه، مغز و عقل
                                                                     بی‌اختیـار معـده شود، اشتهـا شود 
                       
وقتی که سوسمار صفت پیش ِ آفتاب
                                                               یک رنگ، رنگ‌ها شود و رنگ‌ها شود
                        وقتی که دامن شرف و نطفه گیرِ شرم
                                                                     رجّـاله‌خیـز گـردد و پتیـاره‌زا شود
                        بگـذار در بزرگـی‌ ِ این منجـلاب یـأس
                                                                    دنیـای من به کـوچـکی‌ انـزوا شود

                        سیمین بهبهانی


چهارشنبه 27 آبان 1388
ده توصیه به رهبر

          

اگر طرفدار رهبر و دوام حاکمیّت او بودم به او چه توصیه‌هایی می‌کردم؟

۱. زندانها را خالی کنید، زندانیان تا در زندانند خطرناکند، نه بیرون زندان. احتمال وقوع دگرگونی در یک نظام با زیادبودن تعداد زندانیان سیاسی نسبت مستقیم دارد. همیشه در انقلابها اوّلین اتّفاق پس از فروپاشی یک رژیم، بازشدن در زندانها بوده است. معترضانی که آزادانه حرف خود را بزنند، به نحو عجیبی به استحکام یک ساختار سیاسی کمک می‌کنند. یکی از نقطه‌های روشن خطبه‌ی بیست و نه خرداد این بود که گفتید مناظره‌ها از این جهت جنجالی شد که انتقادها سالها جمع شده بود و اگر آرام آرام طرح شده بود چنین نمی‌شد. خوب الآن هم که دارد همانطور می‌شود. جلوش را بگیرید.

۲. خود را از مساوی انگاشتن با تمام اجزای نظام آزاد کنید؛ بلکه نشان دهید که- مانند صداوسیما- یکی از منتقدان آنها هستید. اینطور آنچه مردم- درست یا نادرست- ظلم آنان می‌پندارند، به شما سرایت نخواهد کرد. اگر گاهی گفته‌اید نیروی انتظامی تخلّفاتی هم داشته بعد بلافاصله از نقش آنان در مهار فتنه قدردانی کرده‌اید. بینش عوام و خواص را کنار بگذارید. تعداد عوام از خواص خیلی بیشتر است و اگر علیه آنان بشورند، خواص بختی برای دفاع از شما نخواهند داشت. اگر- مثل الآن- رعبی از خواص در دل عوام باقی نماند، نصرتی هم در کار نخواهد بود.

۳. احمدی‌نژاد به تنهایی برای نابودی نظام ولایی کفایت می‌کند. دست از حمایت او بردارید و دست مجلس را باز بگذارید که با توجّه به اختلاف‌نظرهای شدیدی که بین دولت و مجلس وجود دارد، به کارش برسد. یک اصولگرای توانا مانند قالیباف جایگزین بسیار مناسبی برای اوست.

۴. شما سابقه‌ی ادبی و موسیقایی و هنری هم دارید؛ اینها را نشان دهید. گاهی البتّه شاعران یا سینماگران پیش شما می‌آیند و چیزی می‌گویند ولی کافی نیست؛ بیشتر به راه‌دادن آنان به بارگاه خود می‌ماند. بگذارید طرفدارانتان بدانند که اشعار سایه و اخوان را حفظ هستید. شما از فیلم آدم برفی خوشتان آمده یا سنتوری را بی‌اشکال دیده‌اید؛ اینها را بلند بگویید تا فرق شما و کسانی که این فیلمها را توقیف کردند، معلوم شود.

۵. برای کهریزک و دیگر تخلّفات عدّه‌ای را تنبیه کنید. پیش از این نیز سعید امامی جهت بریدن زنجیره‌ی اطّلاعاتی ِقتلهای روشنفکران تنبیه شده بود؛ با تنبیه رادان و مرتضوی، افرادی دیگر را جایگزین کنید که کمتر اشتباه فاحش کنند. در صورت اشتباه، آنان را هم تنبیه کنید؛ مهم این است که شما از آسیب نقدها مصون بمانید.

۶. ادبیات خود را عوض کنید. بفرما با بتمرگ فرق دارد. ما از آن جهت در دنیا در انزواییم که هر وقت از دولتی بدمان آمد به آن گفتیم «خبیث» یا «فاسد» یا مانند آن؛ بعدها دیگر نمی‌توان این کلمات را از خاطره‌ی آنان زدود. یک‌بار به وارن کریستوفر گفتید:« بد ترکیب»! به هنگام خشم سخنرانی نکنید و بدانید تأثیر کلام آرام خیلی از کلام تند بیشتر است.

۷. جلو طرفداران خود را که از شما ولی امر مسلمین جهان ساخته‌اند و شما را غیر قابل انتقاد کرده‌اند، بگیرید. میوه‌ی ممنوع حتّی اگر مضر باشد، باز هم مرغوب می‌نماید. خطّ قرمز، همه را به شکستن خود دعوت می‌کند. در یک کلام روش دوران ریاست‌جمهوری خود را پیش بگیرید مثلاً سفر خارج بروید. چرا رهبر ایران نباید از جایش تکان بخورد؟ در کنفرانس خبری شرکت کنید. چرا رهبر ایران نباید با خبرگزاریها و روزنامه‌ها صحبت کند؟ همه می‌دانند که برای بسته‌نشدن روزنامه‌شان هم که شده نمی‌توانند سؤالهایی خاص را از شما بپرسند. شما عادت به پاسخگویی را از دست داده‌اید. دیدن انفعال شما در برابر سخنان وحیدنیا اصلاً جالب نبود.

۸. ویترین خود را خوب بچینید. بیشتر افراد نماینده‌ی شما در نهادها بددهن و هتّاک هستند، آنها را با کسانی که همان حرفها را با واژه‌ها و استدلال بهتری می‌زنند، عوض کنید. خطبای نمازجمعه اکثراً جز دمیدن بر آتش اختلافات کاری نمی‌کنند. هاشمی شاهرودی و ناطق نوری جایگزینان بهتری برای خاتمی و جنّتی هستند. 

۹. گوشهای خود را تیز کنید. مردم در صورتی به شما اطمینان می‌کنند که فکر کنند از آنها بیشتر می‌دانید. بی‌اطّلاع بودن کامل شما از اوضاع که شایعه است ولی گفتارتان نشان می‌دهد که خیلی هم از ریز مسائل باخبر نیستید. چند بار اگر در سخنانتان به اطّلاعاتی اشاره کنید که پیشتر کسی نشنیده باشد، تصوّر همه از شما عوض خواهد شد. دادن اطّلاعات غلط از طرف شما فاجعه است؛ بسیجیانی که در آشوبهای پس از انتخابات شهید شدند، چه کسانی هستند؟ اگر جا بیفتد که عدّه‌ای با کانالیزه کردن اطّلاعات، فکر و قضاوت شما را تعیین می‌کنند، یعنی شما بازیچه‌ی آنان شده‌اید و این موضوع فاتحه‌ی رهبری را می‌خواند.

۱۰. نشان دهید که از نارضایتی عده‌ای از مردم ناراحتید و با آنان هم‌دردی کنید. اشکالی نداشت که به مجلس ختم روح‌الامینی یا همشهری و همسایه‌تان غنیان می‌رفتید یا کارهایی از این دست انجام می‌دادید. مثلاً کسانی را برای پی‌گیری دلیل درگذشت پزشک کهریزک مأمور کنید. به قول خاتمی هنوز هم دیر نشده است. (واقعاً؟!)


سه شنبه 26 آبان 1388
فوتبال، دروازه و سوراخ سوزن

          

مملکت ما باید همه چیزش به همه چیزش بیاید. دخالت در حریم خصوصی افراد و سرایت‌دادن تخلّف‌های احتمالی یا نامرتبط به حیطه‌ی حرفه‌ای یک سالی است در فوتبال شدّت یافته است و متأسّفانه باعث بازی کردن با حیثیّت افراد، از بین بردن قبح برخی اعمال و ظلم به بعضی افراد شده است. برنامه‌ی نود دیشب یکی از مواردی بود که آشکارا برخی متولیّان از تفسیر به رأی‌های عجیب قانون و صدور احکام من درآوردی برای کسانی که خارج از حوزه‌ی ورزش کاری کرده‌اند که آنان نمی‌پسندند، دفاع کردند. یکی از عیب‌های این روش این است که مانند دیگر جنجال‌های دولت نهم و پس از نهم، گاهی از دروازه رد نمی‌شوند ولی از سوراخ سوزن چرا. برای مثال در حالی علی‌پور از انجام تست اعتیاد برای مربیّان خوشنام فوتبال ایران دفاع می‌کند که غوغای دوپینگ بازیکنان فوتبال را تهدید می‌کند امّا فدراسیون منفعل و پنهان‌کار است و مسؤولان نادو خود در پی به دست گرفتن اوضاع هستند.

کسانی که حرفهای مجتبی شریفی را شنیدند که به یک از چراغ قرمز رد شدن حساسیّت نشان می‌دهد شاید تعجّب کنند که قصور یا تقصیر او پارسال در سقوط تیمها به دسته‌ی پایین نقش داشته باشد. حکایت از این قرار است که خداداد عزیزی پس از درگیریی که با عکّاس روزنامه خبر داشت به یک سال محرومیّت از اخذ هرگونه تیم‌داری و گرفتن سمت در تیمها محکوم شد. این محکومیّت آنچنان که می‌بینیند عام است و شامل هرگونه مربیگری، سرپرستی، مدیر فنّی‌شدن یا هر عنوان دیگر می‌شود؛ امّا وقتی فصل هنوز به پایان نرسیده بود، او به طور غیررسمی سرمربی استقلال اهواز شد و در حالیکه آنان را تمرین می‌داد حتّی در ورزشگاه نیز حضور می‌یافت و از جایگاه، تیم را با تلفن همراه هدایت می‌کرد ولی شریفی از خود واکنشی نشان نداد. این کار عزیزی درست مانند زمانی بود که مربّیانی مانند کریمی یا مایلی‌کهن سرمربّی تیمهایشان بودند ولی به دلیل برخی محرومیّتهای موقّت روی نیمکت نمی‌نشستند، آیا آنان در آن هنگام در فوتبال سمتی نداشتند؟ آیا سرمربّی غیررسمی‌شدن، تیم‌داری یا گرفتن سمت نیست؟ استقلال اهواز با حضور عزیزی جان دوباره پیدا کرد. نتایج خوبی گرفت و پرسپولیس را با چند گل در هم شکست  و یک رده خود را بالا کشید و پیام خراسان را به دسته‌ی پایین فرستاد؛ در حالیکه هم عزیزی وهم استقلال اهواز باید به دلیل تخلّف و نقض رأی کمیته‌ی انضباطی تنبیه می‌شدند امّا آقای شریفی آنقدر مشغول برخی مسائل انضباطی که به او ربطی نداشت بود که این تخلّف آشکار را ندید یا خود را به ندیدن زد.

این مسأله به عنوان یک موضوع مهم می‌تواند به طور جداگانه در برنامه نود بررسی شود که به نظر من کوتاهی رئیس کمیته انضباطی حتماً محرز خواهد شد. چه بسا تیم پیام با شکایت می‌توانست- یا بتواند- حکایت بالا آمدن تیم صنعت نفت آبادان به لیگ برتر را تکرار کند. این کار شریفی ضرر مالی هنگفتی به تیم پیام زد و آنان را از حضور در لیگ برتر محروم کرد. بد نیست اگر به وسیله‌ای این موضوع به اطّلاع فردوسی‌پور برسد تا محک دانش و تجربه در میان بیاید و معلوم شود که ادّعاهای برخی افراد چقدر با واقعیّت تطابق دارد.


دوشنبه 25 آبان 1388
بردبارانه بر خشونت پیروزیم

    

به مناسبت ۲۵ آبان برابر با ۱۶ نوامبر، روز جهانی بردباری


یکشنبه 24 آبان 1388
نکات سبز- ۸

           

دو نکته‌ی زیر می‌تواند در به قدرت رسیدن جنبش سبز مؤثّر باشد، البتّه اگر حاکمان فعلی نصیحت ناصحان را نشنوند و مغرورانه و نادانسته در رفتن عجول باشند.

ن۱. یارانه‌ها

حذف یارانه‌های غیرمستقیم هم در دولت هاشمی رفسنجانی مطرح شد، هم در دولت خاتمی ولی آن همه کارشناس نتوانستند دیگران را قانع کنند و برنامه‌ای مثل تعدیل اقتصادی هم نیمه‌کاره ماند که با توجّه به ساختار نادقیق تصمیم‌گیری در ایران که مجلس تصمیمات دولت را ویرایش می‌کند، دولتیان تقصیر را به گردن مجلس انداختند که نگذاشتند ما لوایح را آن چنان که می‌خواهیم تصویب کنیم و مجلسیان گفتند که اگر همین مختصر دخالت ما نبود که کشور به باد فنا می‌رفت.

پس طرح اصل قضیّه تا کنون سابقه داشته است. می‌توان در آن چون‌وچرا کرد که آیا درست است یا نه ولی فرض می‌گیریم که کاری صددرصد لازم باشد ولی آیا احمدی‌نژاد کسی است که بتواند چنین برنامه‌ی عظیمی را به سامان برساند؟ او که یک آمار تورّم معمولی را اشتباه می‌داد و اطّلاعات علمیش در حدّ این است که نداند نمی‌توان انرژی اتمی را در خانه تولید کرد و تنها چیزی که احتمالاً به گوشش خورده پدیده‌ای به نام مونوریل است که پایان‌نامه‌ی دکترایش بوده است و حالا به همین دلیل ول کن ماجرا نیست و می‌خواهد علیرغم توصیه کارشناسان آنرا عملی کند، حالا آیا او تفاوتی کرده است؟ شاید بگویید این برنامه کار او نیست و کار تیم اقتصادی دولت است و تازه تو از سهمیّه‌بندی بنزین استقبال کرده بودی، حالا چه شده است؟ خوب آن مورد خیلی کوچک و جزئی بود و من اصل ماجرا را پذیرفتم نه کیفیّت اجرای آنرا و تازه می‌شد از هرجایی که لازم است تعطیلش کرد ولی این یکی خیلی مهم است و جمع و جور کردنش بسیار دشوار به نظر است.

محمود احمدی نژاد در توصیف تأثیر این امر بر کشور گفته است که« در عرض پنج سال ما را جزو ده قدرت اقتصادی دنیا می‌کند». این جمله‌ی تاریخی از دید من رتبه‌ی اوّل را در پرت‌وپلاگویی طول دوران ظهور احمدی‌نژاد به خود اختصاص می‌دهد که اوج ساده‌انگاری او را نمایان می‌کند و ما را از عاقبت این کار بیمناک می‌کند. برای فهمیدن اینکه این حرف چه معنایی دارد اینجا را بخوانید.

سامان‌مند کردن یارانه‌ها ممکن است خوب باشد ولی احمدی نژاد کسی نیست که بتواند آنرا اجرا کند. او با نگاه مهندسی  به اقتصاد (از مهندسان عذر می‌خواهم)، به فکر معجزه‌کردن است ولی این بار قیمتهای زیاد نفت نیز به کمکش نخواهد آمد. اجرای این کار و شکست آن می‌تواند به افزایش تصاعدی نارضایتی منجر شود. شاید کسی بگوید بگذارید انجام دهند تا رفتنشان تسریع شود ولی من می‌گویم افراد آسیب‌پذیری را در نظر بگیرید که نه با دکترش کاری دارند، نه با شیخش؛ می‌خواهند زندگی کنند و در این میان قربانی می‌شوند. ماجراجویی‌های احمدی نژاد به ضرر نظام ولایی است ولی کیست که بشنود. وقتی یکی از مسؤولان سازمان برنامه و بودجه‌ی خاتمی همین موضوع را مطرح کرد، الیاس نادران با بی‌ادبی هرچه خواست در گفت‌وگوی ویژه‌ی خبری به او گفت و حتّی به او توصیه کرد که به دانشکده‌ی اقتصاد بیاید تا اصول اقتصاد را به او درس دهد! ولی حالا جنّتی از تریبون نماز جمعه از فواید هدفمند کردن یارانه‌ها می‌گوید؛ گویی از هرچه احمدی‌نژاد بگوید، باید دفاع کرد. منتظر می‌مانیم و می‌بینیم که چه خواهد شد.

ن۲. پرونده‌ی اتمی

احمدی نژاد و تیم مذاکراتیش داشتند به آنچه من «جشن تسلیم هسته‌ای» خواندم نزدیک می‌شدند که نهیب رهبر همه چیز را به هم ریخت. حالا ما مانده‌ایم و توافقی که نمی‌خواهیم به آن عمل کنیم و طرفهای مذاکره‌ای که می‌گویند به جز آن رضایت نمی‌دهند. حتّی روسها می‌گویند که ایران باید به توافقاتش عمل کند و گرنه آنها هم می‌توانند مقابله به مثل کنند. این هم یک جنبه‌ی دیگر از ماجراجویی‌های احمدی نژادی. در عین حال تمام کردن این بحران به نفع همه است، با تسلیم یا بی تسلیم و گرنه اوضاع به طرف نظامی‌شدن می‌رود. بی‌جهت نیست که فیروزآبادی از کم لطفی دوستان روس در نفرستادن موشکهای رهگیر اس سیصد می‌گوید.

محسن مخمباف در مصاحبه با دخترش گفت که حمله به ایران فضا را پادگانی می‌کند و باعث می‌شود نظام، پول مردم را موشک کند و دموکراسی‌خواهی در ایران به خطر می‌افتد. من با او موافق نیستم. حمله اگر از طرف یک کشور خاص مثل اسرائیل باشد ممکن است ایران را به واکنش وادار کند ولی آنچه رخ خواهد داد، این نخواهد بود. حمله‌ی احتمالی- از نظر من و بی‌هیچ تردیدی- از سوی چند کشور بزرگ به طور خاص امریکا و انگلیس، پیمان ناتو و برخی کشورهای منطقه خواهد بود. حمله، بسیار محدود خواهد بود- در حد منهدم کردن یکی یا دوپایگاه اتمی- ولی به همراه دعوت به تسلیم در پرونده اتمی و تهدید بمباران بیشتر پایگاههای اقتصادی. ایران اگر با چند کشور روبه‌رو شود و احتمال حملات بیشتر هم در میان باشد، راهی جز تسلیم نخواهد داشت و این موضوع، ابهّت کاغذین حاکمان ایران را در منطقه و- از آن مهمتر- نزد مردم خود فروخواهد ریخت و رفتن آنان را تسریع می‌کند. در اخبار جسته و گریخته داشتیم که کشورهای عربی در پی مسلّح کردن خود هستند و حتّی یک بار خبر توافق مخفی حمله به ایران را هم شنیدیم از این دست اخبار که ابتدا شایعه است ولی بعد محقّق می‌شود نیز به گوش می‌رسد. موشکهای روسی هم به درد نخواهد خورد چون فوقش در مراکز اتمی مستقر شود ولی حمله می‌تواند به یک کارخانه‌ی معمولی یا پالایشگاه باشد، زیرا هدف به تسلیم کشاندن ایران است نه نابود کردن محلّی خاص.

ایران ادای نترسیدن از آمریکا را در می‌آورد ولی فقط خواص می‌دانند که هربار تهدید جدّی شده چه ولوله‌ای در حاکمیّت راه افتاده است. ما حالا می دانیم که خاتمی در دوران دوّم ریاست جمهوری چند بار استعفا داده ولی هر بار با خبر حمله‌ی آمریکا در صورت رفتن او، استعفای خود را پس گرفته بود. در مناظره‌ی محسن رضایی با احمدی نژاد متوجّه حالت رضایی وقتی در پایان مناظره از حمله‌ی آمریکا حرف می‌زد شدید یا نه؟ وقتی احمدی‌نژاد به او گفت که تو از حمله‌ی امریکا حرف زدی ولی ما حمله‌ای ندیدیم، رضایی پرده از ترس و نگرانی حاکمیّت برداشت و گفت که خبر حمله‌ی قطعی و قریب‌الوقوع را با هماهنگی رهبری و مشاورانش برای منفعل کردن آمریکا گفته و توانسته‌ است که با جنگ تبلیغاتی جلو حمله‌ی برنامه‌ریزی‌شده را بگیرد. حمله‌ی محدود به دو سه پایگاه از طرف ناتو و چند کشور همسایه، حکومت ولایی را به پایان خود می‌رساند چون زدن چند شهر منطقه یا ناو امریکایی، نفعی برای ایران ندارد امّا عمل مقابله به مثل امریکا که حتی از خاک خود می‌تواند ایران را هدف بگیرد، جز خرابی و ویرانی به بار نخواهد آورد و ایران نیز برای حاکمان آمریکا با عراق تفاوتی ندارد.

از آنجا که به رسیدن به هدف با هر وسیله معتقد نیستم امیدوارم رهبر در مورد اوّل جلو احمدی‌نژاد را بگیرد ولی در مورد دوّم بگذارد احمدی‌نژاد با عطش خود برای برقراری رابطه با آمریکا کار را فیصله دهد و نگذارد که برق اتمی بساط حاکمیّت را برچیند گرچه به نظر می‌رسد که در هر دو مسئله، کار به عکس خواهد شد.


شنبه 23 آبان 1388
سینمای خاموش

                              

با توجّه به واکنش‌هایی که به نامه‌ی قبادی به کیارستمی دیدیم می‌توان ادّعا کرد توانایی گوش‌کردن به یک سخن و دریافتن آن بسیار مهمتر از تحلیل و بررسی یا موافقت و مخالفت با آن است. اگر قرار باشد هر کس یک قسمت از یک کلام را که نسبت به آن سابقه‌ی ذهنی یا موضع دارد انتخاب کند و آنرا بدون توجّه به دیگر بخشهای آن بررسد، هم‌سخنی‌ها بیشتر همهمه خواهد بود تا گفت و شنود.

باید توجّه داشت که قبادی شروع‌کننده نبوده بلکه او در جواب به سخنان رودرروی کیارستمی خطاب به او و مصاحبه‌ای دیگر چنین گفته است. کیارستمی دو نکته را که پیش از این هم به نحوی از او شنیده بودیم به او بازگفته است، یکی دروغگوبودن سینمای داستانی و دیگری تمایل وی به نوعی آوانگاردیسم که فقط به نخبگان نظر دارد و از اقبال عامّه می‌هراسد. نکته‌ی سوّمی که می‌توان طرح کرد، اعتراض قبادی به کیارستمی درباره‌ی دوری او از وقایع اجتماعی این روزهاست. به هر سه اجمالاً نگاهی می‌کنم:

۱. کیارستمی نه تنها از دروغگوبودن سینمای داستانی گفته که گاهی – شبیه برخی مسؤولان فعلی- از به پایان رسیدن سینمای هالیوودی هم سخن رانده است! متأسّفانه از نوشته‌های بسیار پیرامون سینمای عبّاس کیارستمی کمتر به تحلیل دقیق سینمای او برخورده‌ایم و بیشتر نظرات بین دو قطب مخالفت محض یا موافقت محض در نوسان بوده است.
بهرام بیضایی در یکی از معدود مصاحبه‌های چند سال پیش خود که به مدد وساطت سیامک پورزند در محفلی خصوصی به دست آمد و در گزارش فیلم آن زمان چاپ شد، بدون نام‌آوردن، سینمای مستندنمای کیارستمی را دروغگو خواند. او گفت که فقط واقعیّت است که واقعیّت است و هر تصویربرداری از آن محصول یک انتخاب انسانی و لاجرم از زاویه‌ی دید او خواهد بود. پس تنها راه این است که واقعی نبودن سینما را بپذیریم و بکوشیم با پذیرفتن قواعد آن به واقعیّت داستانی یا سینمایی نزدیک شویم و اگر کسی ادّعا کند که آنچه به عنوان تصویر متحرّک نشان می‌دهد، خود واقعیّت یا نزدیک به واقعیّت است، دروغگوست. این چند جمله، ساده‌ترین، کوتاهترین و مؤثّرترین نقد بر سینمای واقگرای شبه‌مستند کیارستمی است که گویا در اثر اخیرش از آن کمی دور شده است. این بخش را می‌توان ادامه داد ولی من قصدم تنها اشاره بود ولی این را هم بگویم که بسیاری از فیلمهای محبوب کیارستمی ( مانند زیرزمین کوستوریتسا) در زمره‌ی همین سینمای داستان‌گو قرار می‌گیرند.

۲. کیارستمی به او گفته که وقتی تماشاگران بایستند و برایت کف بزنند زمان مرگت فرا رسیده است. به یاد داریم که خوشحالی کیارستمی- که هرگز مصاحبه نمی‌کرد- پس از اقبال نصفه و نیمه‌ی تماشاگران به فیلم طعم گیلاس در ایران به حدّی بود که- طبق ادّعای هوشنگ اسدی- خودش با گزارش فیلم تماس گرفت و برای مصاحبه اعلام آمادگی کرد و گفت‌وگوی دیگری را هم با نشریّه فیلم انجام داد. او با خوشحالی از اکران موفّق فیلم در اصفهان و جوانانی که او را با پرسشهای خود در برگرفته بودند و رها نمی‌کردند می‌گفت. خوب ظاهراً آن حرفها با این حرفها مختصر تناقضی دارد. می‌توان فهرستی از فیلمهای ارزشمند را برشمرد که ابتدا پرتماشاگر یا کم‌تماشاگر بوده‌اند و همینطور فیمهای بی‌ارزشی که با استقبال مواجه شدند یا نشدند؛ پس استقبال مردم به تنهایی معیار نیست و واکنش عامّه- بلکه خواص یعنی منتقدان- به خودی خودی نمی‌تواند داوری نهایی درباره‌ی فیلم باشد. گذشت زمان و داوری نسلها شاید محک بهتری باشد و البتّه نظر شخصی هرکس هم که اصلاً ربطی به این حرفها ندارد.

۳. یکی از چالش برانگیزترین بحثها در هنر، تعهّد و عدم تعهّد است و اینکه آیا هنرمند وظیفه‌ی اجتماعی نیز دارد یا نه؟ اینجا نمی‌خواهم سر بحث را باز کنم فقط همین‌قدر می‌گویم که خود کیارستمی مدّتهاست که در کانون این  حرفهاست. زمانی حاتمی‌کیا می‌گفت که وقتی کیارستمی در اوج جنگ، در خلوت دهکده‌های شمال کشور«خانه‌ی دوست کجاست؟» را می‌سازد، در حقیقت دارد نظر خودش را بیان می‌کند. قضیه، شکل اوّل... شکل دوّم را می‌توان فیلمی به شدّت سیاسی دید یا حتّی دیگر ساخته‌های کیارستمی را با این تفاوت که او خواسته یا ناخواسته به طرزی غیرمعمول واکنش خود را به جامعه نشان می‌دهد.
در اوّلین دوره‌ای که زنده‌یاد سیف‌الله داد برگزاری جشنواره فجر را به عهده داشت، توانست متناسب با صفت بین‌المللی آن، بعضی سینماگران مشهور را به ایران بیاورد. کنستانتین کوستاگاوراس یکی از سینماگران بنام اجتماعی- سیاسی از آن جمله بود. به ابتکار گزارش فیلم گفت‌وگوی جالبی بین او و مسعود کیمیایی انجام شد که آنرا اگر یافتم، خلاصه می‌کنم و می‌گذارم. کیارستمی در آن گفت‌وگو به شدّت به آنچه «سینمای خاموش» می‌خواند حمله کرد و از کیارستمی نام برد و گفت که بارزترین مصداق چنین سینمای منفعل و خنثایی است. منفعل و خنثی، صفاتی منفی هستند ولی خاموش نه، شاید بتوان گفت که کیارستمی با سکوت و نگفتن، گاهی حرفهایی را می‌گوید که از زبان‌آوری برنمی‌آید. پس باید انواع سلیقه‌ها را بپذیریم و ارج بگذاریم و بیندیشم اگر همه مثل هم فکر می‌کردند، سینما، هنر، دانش و دنیا چقدر کسل‌کننده می‌شد.

آنچه در این نامه و حواشی آن خوب نبود، اصرار کیارستمی به باوراندن دیدگاه خود به شاگرد قدیمی خود بود و امیدوارم که قبادی نیز نخواهد که چنین کند. تعهّد به جنبه‌ی انسانی هنرمند مربوط می‌شود و اختیار اوست که حرف اوّل و آخر را می‌زند و کسی حقّ تعیین‌تکلیف پیش از خلق اثر ندارد گرچه هم حقّ داوری برای ناظران پس از خلق اثر محفوظ است و هم باید دانست همراهی نکردن با موج مردمی چیزی است و حرکت خلاف آن چیز دیگر. این روزها هم حرف کیارستمی و طعنه‌ی او به قبادی تیتر برخی روزنامه‌ها و خبرگزاریهای آوازه‌گر شد و هم خبر رونمایی از تمبر کیمیایی را خواندیم، آن هم در دولتی که بسیاری می‌پندارند مشروعیّت ندارد ولی کیمیایی ممانعت نکرد؛ همان کیمیایی که به سینمای کیارستمی می‌گفت: سینمای خاموش. سپهری را هم زمانی شاملو تخطئه می‌کرد که چطور کنار نهری که در آن کسی را سرمی‌برند می‌نشست و می‌گفت:«آب را گل نکنیم» ولی امروز شعر او مانده است. از طرف دیگر از آنجا که این انقلاب به ثمر رسید ما حالا به کسانی که به صراحت با آن همراهی نکردند به چشم اغماض می‌نگریم ولی اگر همراهی برخی هنرمندان و دانشوران در شکوفاشدن یا نشدن جنبش سبز مؤثّر باشد، باز هم درباره‌ی آنان با همین تسامح قضاوت خواهیم کرد؟ این ( یعنی درستی یا نادرستی موضع‌گیری اجتماعی هنرمند) چیزی است که – درست مانند آثار هنری-  تنها با گذشت زمان معلوم خواهد شد.  


جمعه 22 آبان 1388
ولایت مادام‌العمر فقیه

                     

 اصل یکصد و یازدهم قانون اساسی: هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود برکنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم می‌باشد. در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نماید....الخ

تا کنون استدلالهای عجیب و غریب مبتنی بر اصل کشف( نه نصب یا انتخاب) یا مشروعیّت از بالا و مقبولیّت از پایین یا تشبیه ولی فقیه به امامان شیعه( بدون در نظر گرفتن نبود عصمت در ولی فقیه) را شنیده بودیم که نوعی تفسیر- بلکه تحریف- قانون اساسی به شمار می‌رفت ولی تا کنون به یاد ندارم که به صراحت خلاف بندی از قانون اساسی از طرف طرفداران ولایت چیزی شنیده باشیم. حتّی تذکّر رهبر فقید به همین آقای خامنه‌ای درباره‌ی دامنه‌ی اختیارات ولیّ فقیه بود نه اینکه کسی نتواند او را برکنار کند حتّی در صورت از دست دادن عدالت یا شایستگی خود. مجتبی ذوالنّور برای اوّلین بار با ردّ اصل یک‌صدویازدهم قانون اساسی این را که خبرگان بتوانند رهبر را بر کنار کنند نفی کرد.

بدیهی است با ترکیب فعلی- و آینده‌ی- مجلس خبرگان چنین اتّفاقی نخواهد افتاد ولی سکوت کسانی که خود را اصول‌گرا می‌خوانند درباره‌ی چنین گفتار ناقض قانونی بخشش‌پذیر نخواهد بود. او از منصوبان رهبر است و برای مبلّغان نهاد نمایندگی رهبری سخنرانی می‌کرد؛ اگر در قبال چنین سخنانی سکوت شود، به معنای این است که مقام بالاتر وی نیز آنرا تأیید می‌کند و این‌چنین است که از امروز به بعد ما با چیزی به جز آنچه در قانون اساسی آمده مواجهیم که من فعلاً به« ولایت مادام‌العمر فقیه» بسنده می‌کنم ولی به گمانم هویداست که این مادام‌العمری و غیرقابل عزل بودن به چه معنایی است.


پنجشنبه 21 آبان 1388
انسانم آرزوست

           

به نظر من نیاز اصلی آینده‌ی جامعه‌ی ایران، نه دموکراسی، نه دین، نه آزادی و نه... بلکه «اخلاق» است.

اینجا  و ذیل این ایما، شخصی با نام رهگذر درباره‌ی فلسطین با من بحث کرد. وقتی دیدم درک متقابلی وجود ندارد، در کنایه‌ای آشکار به او گفتم که آقا اصلاً حق با شماست و من دغدغه‌ی فلسطین ندارم و آنرا مسأله‌ای عربی می‌پندارم. او با خوشحالی این حرف را جدّی گرفت و حکم نامسلمانی من را صادر کرد. اینجا را هم بخوانید و از نکته‌سنجی و ادب نویسنده‌ی آن لذّت ببرید.

پ. ن: می‌بینید که«اخلاق» مقدّمه‌ی« فهم» هم هست. گرچه او با ناسزاگویی و نامسلمان‌خوانی کوشیده خودش را خالی کند ولی من همچنان به این می‌اندیشم که برای زدودن این همه کینه و عصبیّت او و امثال او، از دست من چه کاری برمی‌آید؟


چهارشنبه 20 آبان 1388
آیا حوزه مستقل است؟

     

 گفته‌های رحیمی درباره کمک دولت به حوزه، واکنش روحانیان را به دنبال داشت. آنان با بیان اینکه کمک دولت در حدّ تعمیر چند مدرسه و بیمه‌ی طّلاب بوده است، بر آنچه استقلال حوزه از دولت است، پا فشردند. نوشته‌های دیگری را نیز این ور و آن ور دیدم که چیزی شبیه به این می‌گفتند ولی آیا امروز حوزه‌ی علمیّه در ایران می‌تواند ادّعا کند از حکومت مستقل است؟ به نظر من لااقل به سه دلیل خیر:

۱. مرحوم مطهّری یکی از تفاوتهای روحانیّت شیعه و سنّت را در منبع درآمد متفاوت آنان می‌دانست. از دید او این تفاوت باعث یک ضعف و یک مزیّت برای هر کدام از آنان شده است. روحانیّت اهل سنّت به حکومت وابسته است، پس استقلال خود را در برابر آن از دست داده و تشیّع از این جهت مستقل و بهتر است ولی روحانیّت شیعه به حقوق شرعی که از مردم می‌گیرد وابسته است پس به ناچار مقداری عوام‌زده است و نمی‌تواند خلاف انتظار عرف کاری کند یا نظری بدهد و یکی دو مثال هم در این باره می‌آورد ولی اهل سنّت چون وابستگی اقتصادی به مردم ندارد می‌تواند بی‌توجّه به انتظار عامّه نظر بدهد.
این دیدگاه شبیه اندیشه‌ایست که زیربنا را اقتصاد می‌داند که فقط تا حدّی درست است. در اینکه یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر تصمیم‌گیریها منابع درآمد یک فرد یا نهاد است، شکی نیست ولی نه مهمترین آن. پس از انقلاب و برخورد رهبر اوّل انقلاب با مخالفان خود مانند قمی و شریعتمداری و رهبر دوّم با منتظری، حکومت نشان داده که از به کارگیری زور علیه بخش منتقد حوزه باکی ندارد، پس امکان حرکت خلاف میل حاکمان به طور کامل بسته شده و استقلال حوزه در نقد بالاترین مقام حکومت از دست رفته است بی‌آنکه حوزویان حقوق بگیر حاکمیّت باشند.  

۲. امتیازهایی که به حوزه داده می‌شود لازم نیست حتماً مالی و به طور مستقیم باشد و می‌توان امتیازهای دیگری را برشمرد:
الف. بسیاری از مناصب حکومتی خاص حوزویان است (رهبر، رئیس و بدنه‌ی قوه قضائیه، فقهای شورای نگهبان، وزیر اطلاعات، مجلس خبرگان و بیشتر افراد مجمع تشخیص مصلحت). انحصار ورود به عالیترین سطوح قدرت و حاکمیّت برای روحانیان اگر امتیاز نیست، پس چیست؟
ب. تشکیل دادگاههای ویژه روحانیّت، بررسی به جرایم حوزویان را جایی متفاوت با دادگاههای عادی کرده است. ویژه‌بودن این صنف از رسیدگی قضایی به پرونده‌های مرتبط با آنان معلوم می‌شود. اگر حوزویان امتیازی نداشتند، باید در دادگاههای عادی مانند دیگر مردم محاکمه می‌شدند.
ج. از چندسال پیش، حوزویان می‌توانند وارد دانشگاه شوند بی‌آنکه هیچ سابقه‌ی تحصیلی در دانشگاه داشته باشند. با خواندن سطح معیّنی از دروس و انتخاب یک موضوع به عنوان پایان‌نامه و دفاع از آن در حوزه، الآن بسیاری دانشجوی دکتری هستند بی‌آنکه پیش از کنکور دکتری حتّی یک واحد پاس کرده باشند. تأسیس دانشگاههای کمابیش خاص حوزویان، ایجاد رشته‌های عجیب و غریب که فقط به بعضی‌ها دکترای سهل‌الوصول می‌دهند و امتیاز در گزینش برای آنان تنها بخشی از برنامه‌ی حکومت برای تولید دکتران معمّم برای تدریس در دانشگاه و حضور در رسانه‌هاست.‌
گذشته از برخی امتیازهای بالا - که مانند شقّ سوّم خواه ناخواه منفعت مادّی را هم در پی دارد-، نگاه حاکمیّت به لباس روحانیّت به عنوان یک امتیاز هم شایان توجّه است. مجازات به معنای سلب امتیاز است، مثل زندان که آزادی را از محکوم می‌گیرد، پس لباس روحانیّت هم از دید آنان یک امتیاز است که از کسانی که خلاف میل حکومت رفتار کنند سلب می‌شود. بدیهی است که با وجود چنین مجازاتی طلّاب ملبّس باید مراقب باشند کاری نکنند که این مجازات بر آنان اعمال شود و تمام موارد فوق (چه اثباتی و چه سلبی) مجالی برای عرض اندام منتقدان نخواهد گذاشت.

۳. به این گفته‌ی آیت‌الله مقتدایی دقّت کنید:« در این رابطه نه چیزی شنیده و نه دیده‌ایم، دولت کمک‌هایی برای تجهیز و تعمیر مدارس داشته یا بیمه و امثال آن که به همه شهروندان تعلق می‌گیرد. حوزه مستقل است و روی پای خود ایستاده و فقط توسط مقام معظّم رهبری و مراجع معظم تقلید اداره می‌شود.»   
ایران، آمریکا یا ایتالیا یا فرانسه نیست که بالاترین مقام سیاسی در آن رئیس‌ قوّه‌ی مجریه باشد، بلکه بالاترین مقام رهبر کشور است که همو به گفته‌ی مقتدایی بر حوزه‌ها نظارت مستقیم دارد. وقتی رهبر سیاسی کشور حوزه‌ی علوم دینی را هم اداره می‌کند، یعنی بحث استقلال و عدم استقلال حوزه از اساس بیهوده است چون حکومت سه دهه است که با نهاد دیانت درآمیخته و آنرا تابع خود کرده است و اداره‌کننده‌ی هردو هم یک نفر است و در قضایای اخیر هم حوزه عملاً نشان داد که توان نقد حاکمیّت را ندارد. اینجاست که ادّعای استقلال حوزه از حکومت، افتخارکردن به آن و نقل قول از فلان و بهمان بیشتر به لطیفه‌ای می‌ماند که بعید می‌دانم کسی را بخنداند.

پ.ن: یک مقدار برای واژه‌ها و معانی آنها نگرانم، امروز  جلیلی می‌گفت که با نماینده‌ی آمریکا «دیدار» کرده‌ام نه مذاکره و گفت‌وگو؛ مقتدایی هم می‌گوید که حوزه مستقل است چون رهبر آنرا اداره می‌کند! چه می‌توان گفت؟


دوشنبه 18 آبان 1388
شنوده‌ها و نگفته‌‌ها

        

روابط دانش و قدرت را در ایران می‌توان به گونه‌های مختلف صورت‌بندی کرد. در صورت عام آن دانشی است که با اجازه‌ی قدرتمندان بذل و بخشش می‌شود مانند سهمیّه‌ها و فیلترهای ریز و درشت دانشگاهها تا شاید دانش‌آموختگان فرمایشی بدانند که نمک را از دست که خورده‌اند و نمکدان نشکنند. دانشی که می‌تواند قدرت بیاورد چون تاکتیکهای جنگ روانی و تبلیغاتی و علم سیاست هم از این دسته است. در ایران امروز حتّی دانش مذهبی چون فقط به دانش‌آموختگان خود اجازه می‌دهد که به مناصب خاصّی دست یابند هم گونه‌ای بازتولید قدرت است. دانش ِبفرموده هم یکی دیگر از این گونه‌هاست مثل اینکه بفرمایند بروید فلان چیز را ثابت کنید یا حتّی اراده برای تغییر کتب درسی مطابق میل خود هم از تأثیرهای سوء دخالت قدرت در ساختار دانشی است و طرفه آنکه گاهی دستور به تولید آنچه حاکم می‌خواهد به تأسیس کرسی‌های آزاداندیشی تعبیر می‌شود! اینها را داشته باشید تا بعد.

امّا یکی از یکی از جالبترین دانسته‌های حاصل از اعمال قدرت، اطّلاعات حاصل از شنود، یا هر راهی است که از ورود به حریم شخصی افراد حاصل می‌شود. یک‌بار مدیران جمهوری اسلامی را به صورتهای مختلف انرژی تشبیه کردم که فقط تغییر حالت می‌دهند ولی از بین نمی‌رود مگر اینکه با شخص حاکم تقابل پیدا کنند. فلّاحیان روحانی راست‌گرای اردوی حاکم بود که به ناگهان از چرخه‌ی حاکمیّت ناپدید شد و دلیل آن بی‌دقّتی او بود که در یک گفت‌وگو با ناطق نوری از رهبر با لفظ «عوام» یاد کرد و... حذف شد؛ گویا همین قضیّه درباره کرباسچی و موسوی اردبیلی نیز رخ داده بود. این شنود حدّ و مرز ندارد و شنیده‌ها حاکی از آن است که بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که گفته می‌شود تا جایی که بعضی نقل قول من از برخی دوستان را حمل بر شایعه‌سازی و ترساندن مردم کردند. یادداشت مزروعی از شنود نمایندگان مجلس می‌گوید که قاعدتاً چیزی برای پنهان کردن ندارند. شنود فقط برای دانسته‌ها سیاسی نیست بلکه طبق گفته‌ی‌ سرکوهی تا خصوصی‌ترین جاها را هم نشانه می‌رود تا بهانه‌ای برای اعمال قدرت بیابد. تمام اینها در صورتی است که این عمل طبق نظر آیت‌الله خمینی مجاز نیست ولی کیست که «پیروی از سیره‌ی امام» را از زبان برخی باور کند.

ارائه‌ی آشکار اطّلاعات مخفی از دو جنبه حائز اهمیّت است، یکی محتوای آن خبر خاص و از آن مهم‌تر قدرتنمایی به وسیله‌ی این فاشگویی. اینگونه است که در یکی از امنیّتی‌ترین برنامه‌های صداوسیما، صوت و تصویر جلسات مخالفان خارج از کشور به عنوان مدرک و سند ارائه شد تا بلکه دلی را همراه خود کند که بیشتر نتیجه عکس داد. از تهیّه‌کنندگان آن برنامه سعید امامی حالا دیگر نیست ولی همراه او، حسین شریعتمداری راه وی را ادامه داده است. در چند روز اخیر شنود چند مکالمه تلفنی و جلسات درون گروهی اصلاح طلبان با اعتراف جنّتی، کیهان و چند جای دیگر بحث‌انگیز شده است. سؤال اینجاست که ارائه‌ی این اطّلاعات که تا کنون هیچ نتیجه‌ای نداده است چرا همچنان ادامه می‌یابد؟

جواب، ترکیبی از حسّ استیصال این اشخاص، تمایل به نگه داشتن افراد ِدرون اردوی خود و رعب‌افکنی در دل خصم است. گذشته از کیهان و خبرگزاریهای کیهانی، ارائه‌ی اطّلاعات حاصل از شنود در نشریّاتی که سعی می‌کنند ظاهر فرهنگی داشته باشند هم دیده می‌شود. نشریّه‌ی پنجره متعلّق به علیرضا زاکانی در پرونده‌سازی (به معنای دقیق کلمه) برای موسوی خوئینی‌ها – گذشته از طرح دوباره کتاب «شنود اشباح» که به نحو معنی‌داری جهت آن را نشان می‌دهد- چندین بار به سخنان تند و بی‌سابقه‌ای- از جلسات محرمانه‌ی اصلاح‌طلبان!- اشاره کرد که به یاد ندارم تا کنون جایی چنین گفته شده باشد مثل: اختلاف نظر وی با آیت‌الله خمینی، لزوم تغییر قانون اساسی، انتقاد از ولایت فقیه و شخص ولی، عامل اصلی بودن او برای کنارکشیدن خاتمی و به میدان آمدن موسوی و نقش اصلی وی در جهت‌گیری اصلاح‌طلبان پس از انتخابات.

امّا آنچه شنود را کارا می‌کند، مخفی بودن آن است و تنها در این صورت است که می‌توان یک نامزد ریاست جمهوری را با انگشت گذاشتن روی نقاط مخفی زندگی او، از دور خارج کرد ولی فاشگویی تأثیر آنرا از بین می‌برد بلکه گاهی اثر عکس می‌گذارد. آنچه از منتقدان حاکمیّت در نشریّه‌ای مانند پنجره بیان شد امکان نداشت از زبان خودشان گفته شود. آنان ناشیانه نشان داده‌اند که دیگر کسی در بعضی لایه‌های سیاسی ایران به رهبر که هیچ به ولایت فقیه هم اعتقادی ندارند و این تمام هیمنه‌ی این تئوری و شخص نشسته بر آن کرسی را از بین می‌برد. آشکارکردن شنود و تمام اطّلاعاتی که تا کنون پنهان شده بود، قدرت‌نمایی کوچکی است که تبعات دشواری را برای گویندگان آن به دنبال خواهد داشت. آشکارکردن سخنان مخفی خبرگان پس از فوت آیت‌الله خمینی و نشر خبر مخالفت برخی مانند موسوی خوئینی‌ها با رهبری سیّدعلی خامنه‌ای بسیار بیش از آنکه به ضرر خوئینی‌ها باشد، به ضرر کسی است که بیش از پیش معلوم می‌شود در میان چهره‌های اصلی انقلاب پایگاه چندانی ندارد.

مرتبط: شنود!؟ کدام شنود!؟


شنبه 16 آبان 1388
شیرزن

                         

حالا می‌بینی فلیسیداد موسکرا! وقتی با قدّاره سر برسند و یقه‌‌ات را بگیرند، پیش از هر چیز مخفی‌گاه او را می‌خواهند  و تو مجبوری لوش بدهی. آنها حتماً همه چیز را از تو می‌پرسند. مجبورت می‌کنند مثل بلبل به زبان بیایی و به او خیانت کنی. اگر نکنی، پدر و مادرت را مثل پدر و مادر کلتا می‌برند یا مثل کالی اتا پنیالوسا دستهایت را با آتش می‌سوزانند و بعد از آنکه همگی با تو طرف شدند، شکمت را جر می‌دهند. ردخور ندارد فلیسیداد! بی‌عقلی کردی ماندی. باید می‌رفتی. اگر رفته بودی، عذاب هم نمی‌کشیدی. دیگر لازم نبود به دست و پا بیفتی و آشفته و نالان به هر مبل و خرسک کهنه‌ای دست بیندازی که پشت در بتپانی!

آن شب وقتی سگهای سباستین مارتینس که انگار جن دیده بودند، بی‌تابی می‌کردند و او با آن وضع آشفته و درب و داغان و شلوار صدپاره و پیراهن غرقه به خون پیدا شد، باید زبان وامانده‌ات را باز می‌کردی و حرفی می‌زدی. باید به بهانه‌ای دست به سرش می‌کردی. باید ردش می‌کردی برگردد به همان خراب شده‌ای که از آن آمده بود؛ امّا نکردی. حالا بکش! خیلی بد شد حرف نزدی. بختت برگشته! بیچاره شدی. حرفی نزدی و راهش دادی. صندلی تعارفش کردی. مثل کیسه‌ی سنگین روی صندلی وا رفت. همان موقع زخم دیگر را روی سرش دیدی. تنها حرفی که از دهانش درآمد این بود، من خیلی خسته‌ام و ولو شد. فلیسیداد توی آن کلّه‌ات چه می‌گذرد؟ لابد ستاره‌ی بختت توی برج ریق افتاده بود. باد شیطانی به کوره آتش دلت دمید و آن را شعله‌ور کرد.

چه بلایی سر خودت آوردی؟ کور شده بودی؟ کور کور. چشمت که به چشمش افتاد، رگه‌ی خفیف لرز توی تنت دوید قیافه‌اش تو را گرفت. لابد به خاطر سبیل مشکیش بود. دستپاچگی و هولی که برای جوشاندن آب و درست کردن ضماد از خودت نشان دادی به تو نمی‌آمد. تو با آن طبع سرد و دل سختت اهل این بازیها نبودی. هیچ وقت دم به این تله‌ها نمی‌دادی. چه بلایی سر خودت آوردی؟ به من هم بگو. چرا وقتی حالش جا آمد و شبها برای قدم زدن بیرون رفت و آن قدر جان گرفت که هیزم بیاورد و از چاه آب بکشد، به جای آنکه دکش کنی و با یک خداحافظی و به امید دیدار ساده جانت را آزاد کنی، رودربایستی کردی و گفتی هیچ ایرادی ندارد و مزاحم نیست و چرا چند روز دیگر نمی‌ماند. آخر این چه بلایی بود سر خودت آوردی لامذهب؟ من سر در نمی‌آورم.

فلیسیداد موسکرا! من دیگر تو را نمی‌شناسم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم از این رو به آن رو شوی. آن هم در عرض یکی دو روز. لابد وقتی با چشمهای تیز و مشکیش نگاهت کرد دلت لرزید. وقتی از تو نمک خواست، به دستش دادی و دست تو را گرفت. تو مثل دختر بچّه‌ها دلت لرزید و زبانت بند آمد. از این رو به آن رو شدی. انگار برق گرفتت. مگر نمی‌دانی نمک گذاشتن کف دست مردم شگون ندارد؟ چرا آن شب به جای آنکه خودش وقتی خواست خودش برود گشتی بزند و هوایی بخورد، سرخ و سفید شدی و وقتی به تو پیشنهاد کرد با هم بروید دلت به تاپ تاپ افتاد؟ یادت می‌آید روی پل دست به کمرت انداخت و بهانه‌اش هم این بود که پل لرزان است، یادت هست که جریان خون را در دستهای گرم او حس کردی و گرمایش دوید به جانت؛ آتشت زد و سوزاندت. تو را به نک و نال انداخت و آواره شدی. آنها می‌آیند. فلیسداد موسکرا آنها می‌آیند. داد می‌زنند، از همه چیز خبر دارند. هرچه دم دستشان برسد می‌شکنند. می‌دانی همین بلا را سر زن پروسپر مونتایا آوردند. نمی‌گذارند تکان بخوری. وقتی برسند، آماده برای کشتن می‌آیند. برای رد گم کنی می‌گویند از همه چیز خبر دارند.

این حرف را می‌زنند که تو یک راست به حرف بیایی. امّا جز تو و خدا کسی شاهد ماجرا نبوده. از ماجرای بین شما دو نفر جز خدا و خودت هیچ کس چیزی نمی‌داند. اینکه چطور همدیگر را سر زمین، کنار رودخانه یافتید. فقط بر خدا پوشیده نیست. یادت می‌آید چه کردید... صدای او را چه کسی شنید؟...چه کسی شاهد ماجرا بود.

فلیسیداد موسکرا، تو که خودت خبر داری، پس از چه می‌ترسی؟ چه کسی می‌خواهد تو را به محاکمه بکشد؟ وقتی شاهدی نباشد هیچ‌کس جرأت نمی‌کند. بگذار هر کار دلشان می‌خواهد بکنند. با قمه ریز ریزت هم بکنند، نمی‌توانند چیزی از تو بیرون بکشند؛ حتّی یک کلمه. آن قیافه را هم نگیر. تو حرف نمی‌زنی. ترس را کنار بگذار به هیچ کس هم فحش نده. فقط به یک چیز فکر کن: او زنده است و جان به در برده و مبارزه‌اش را ادامه می‌دهد. تو یک کلمه هم حرف نمی‌زنی. حتّی اگر کلبه‌ات را به آتش بکشند. حتّی اگر همگی بریزند سرت و با تو طرف شوند و غیر از آن بطری هر چه دم دستشان برسد به تو اماله کنند. بلاهایی که سر دیگران آوردند سر تو هم می‌آورند تا دیوانه شوی. دل و جرأت داشته باش. فلیسیداد موسکرا، دیگر نه گریه کن و نه زار بزن. در را خودت باز کن. سرت را بالا بگیر و راست توی صورت آنها خدنگ شو. 

دلیله؛ مجموعه داستانهای زنان درباره زنان، گردآوری و ترجمه: اسدالله امرایی، نقش و نگار. این داستان: آلبالوسیا آنخل. صص ۱۵۸ تا ۱۶۱
آلبالوسیا آنخل(۱۹۳۹) نویسنده کلمبیایی، داستان‌نویس، ترانه‌سرا و نویسنده‌ی مبارز، نخستین کتاب خود را در سال ۱۹۶۶ به چاپ رساند که به محض انتشار نایاب شد و جایزه‌ی ESSO 
را برای او به ارمغان آورد. چند رمان و مجموعه داستان دارد و ترانه‌های مردمیش او را به شخصیّتی محبوب بدل کرده است.


1 2 >>
تعداد بازدیدکنندگان : 772344


Powered by BlogSky.com

عنوان آخرین یادداشت‌ها
Proxys